سخنراني دكتر منوچهر متكي؛ انقلاب اسلامي منشا تحول در جهان اسلام شده است

  

اشاره: منوچهر متكي وزير امور خارجه فعلي كشورمان در سال 1332 ديده به جهان گشود. او پس از سپري كردن دوره ابتدايي و متوسطه براي ادامه تحصيلات خود در مقطع كارشناسي، كشور هند را برگزيد و در رشته علوم اجتماعي به تحصيل پرداخت. وي در سال 1355 از دانشگاه بنگلور هندوستان در مقطع كارشناسي فارغ التحصيل شد. متكي پس از وقفه اي طولاني كه از تصدي سمت هاي مختلف ناشي مي شد، در سال 70 توانست در دوره كارشناسي ارشد رشته روابط بين الملل از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شود.

متكي در طول حيات سياسي خود سمت هاي مختلفي را بر عهده داشته است كه عمدتا در ارتباط با ديپلماسي خارجي و در وزارت امور خارجه بوده اند. نمايندگي دوره اول مجلس شوراي اسلامي و عضويت در كميسيون خارجي اين نهاد در سال 59، رياست اداره هفتم سياسي وزارت امور خارجه در سال 63، تصدي سفارت جمهوري اسلامي ايران در تركيه در سال 64 و مديركلي اروپاي غربي وزارت امور خارجه از اين جمله اند.

او همچنين در سال 71 به عنوان معاون حقوقي، كنسولي و امور مجلس وزارت امور خارجه و در سال 73 به عنوان سفير جمهوري اسلامي ايران در ژاپن معرفي شد. متكي دو سال تصدي معاونت ارتباطات سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي را نيز كه از سال 80 آغاز شده است در كارنامه خود دارد. وي در سال 83 مجددا به عنوان نماينده مجلس شوراي اسلامي وارد مجلس هفتم شد و رياست كميته روابط خارجي كميسيون امنيت ملي را عهده دار شد.

متكي نگارش برخي مقالات در نشريه پژوهش و توسعه در توكيو و ترجمه كتاب سيماي ژاپن و چالش هاي قرن 21 نوشته ريوتارو هاشيموتو نخست وزير سابق ژاپن را نيز در كارنامه دارد.

متكي در سال 84 به عنوان كانديداي تصدي وزارت امور خارجه به مجلس معرفي شد و اين سمت را در دولت احمدي نژاد عهده دار گشت. احمدي نژاد در سال 88 مجددا از وي به عنوان وزير امور خارجه بهره گرفته است و او تا كنون در اين پست مشغول به فعاليت مي باشد.

 

انقلاب اسلامي منشا تحول در جهان اسلام شده است

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم. «وَالْفَجْرِوَلَيَالٍ عَشْرٍ». 

خدا را شكر مي كنم در شب سي امين سالگرد 22 بهمن در سنگر جهاد و اجتهاد و جبهه، جايي كه نيت هاي پاك و خير بنيان گذاران اين مسجد، عاملي براي تربيت عاشقاني شد كه بر حقانيت دين شان اسلام نه به كلام، كه به خون  پاكشان شهادت دادند، هستم.

در كنار همه خوبي ها و تقدس قم، نام اين مسجد نام پرآوازه اي است و هنوز جوشان و خروشان مي باشد. مصمم و بي قرار به تربيت سربازان اسلام و مدافعان حريم ولايت و مرزهاي اعتقادي اسلام مشغول است. خدا را شكر مي كنم در چنين شبي توفيق عرض ادب و عرض سلام به عزيزان و بزرگان اين ديار، اعضاي مجلس و آحاد مردم عزيز قم كه در اين مراسم باشكوه حضور پيدا كردند، دارم.

امشب شبي است كه سي سال پيش در پايان آن فجري دميد كه تاريخ كشور ما را تغيير داد. در تعبير قرآني، بزرگان مان به ما مي آموزند تفسير كلمه فجر و قَسمي كه خداوند مي خورد. در نگاه جغرافيايي، سپيدة فجر نقطه انفصال شب و روز است. گويي خدايي بود ناميدن اين دهه به «دهه فجر» كه در پايانش فصل مميزي در تاريخ كشور ما شد. شب بود، سياهي بود، ظلمت بود. مردمان اين سرزمين نقشي كه بايد، در تعيين سرنوشت شان نداشتند. حكومت جباري حاكم بود. اگر اداي دموكراسي، اداي انتخاباتي هم در مي آوردند، براي همگان روشن بود كه از صندوق چه كس و يا كساني بايد بيرون بيايند. مردم اختياري نداشتند. حاكميني حكم مي راندند بر اين سرزمين كه بزرگترين ويژگي آنها وابستگي شان بود و وابستگي نه فقط در سيستم حكومتي، بلكه افراد اين حكومت هم از يكديگر گوي سبقت را در وابسته بودن مي ربودند. نه فقط سيستم شاهنشاهي و بالاترين مقام رسمي كشور در اختيار سفير آمريكا و سفير انگليس بود، بلكه حتي در دربار شاه هم مي بايست كساني به طور ويژه با آنها مرتبط باشند و هر چيزي را گزارش بكنند. اين باتلاق وابستگي شب ظلماني را بر اين كشور حاكم كرده بود، اما در بوق و كرناي تبليغاتي شان مي دميدند كه اين باتلاق چه بزك كرده است. وابستگي نه تنها مايه شرم نبود كه موجب افتخار مي شد. هر كس براي منافع شخصي بيشتر، سعي مي كرد گوي وابستگي را از ديگري در درون سيستم بربايد.

 ارزنده ترين ارمغان امام راحل براي ملت ايران استقلال است

شب بود. در فجر انقلاب مردم احساس كردند كه خودشان مي توانند تصميم بگيرند. از ما ديپلمات ها اگر بپرسيد كه با توجه به كارتان، با توجه به مسئوليت تان، عالي ترين، شايسته ترين،  ارزنده ترين ارمغاني كه آن عزيز سفر كرده ما (امام راحل) براي اين كشور آورد چه بود؟ فرياد مي زنيم نخستين كلمه فرياد ملت را، (استقلال). هنر امام اين بود كه باتلاق بزك كرده وابستگي را در اين كشور به هم زد. بعد از آن ملت بوي تعفن وابسته بودن را با همه وجودش لمس كرد. آن جا بود كه اين ملت به جوش و خروش آمد. وابستگي چه ضرر و اشكالي دارد؟ وابسته بودن؛ يعني قفل زدن بر استعدادها، وابسته بودن يعني از خود تصميم نساختن، وابسته بودن يعني در گرو تصميمات ديگران حركت كردن و آب در جوي دشمن و منافع دشمن به جريان انداختن. دشمن هرگز بر منافع آناني كه بر آنان سيطره پيدا كرده است نمي انديشد و تنها به منافع خود مي انديشد. اگر جوان ايراني در سال هاي 40 و 50 بيان مي كرد كه داراي فكري نو، انديشه اي نو، اختراعي نو، نوآوري و ابداع در حرفه ، در تفكر، در صنعت ما و در موضوعات مختلف است، همين كفايت مي كرد كه به تناسب آن تحولي كه ممكن بود به واسطه اين فكر مستقل در جامعه پديد آورد، عناصر ساواك او را تا پاي مرگ پيش ببرند. كسي حق نداشت نوآوري داشته باشد، كسي حق نداشت ابتكار داشته باشد. كساني مي گفتند ما در تأمين آب مورد نياز در مناطق مركزي ايران ايده هايي داشتيم، اما توسط ساواك فراخوانده  شديم كه چه كسي گفته شما اين جوري فكر كنيد؟ حق فكر كردن نداشتيم. اگر قطعات هواپيماهاي جنگي و مسافري ما مشكل پيدا مي كرد. مي بايست مستشار نظامي آمريكا قطعه را دور از چشم مهندس پرواز ايراني جا به جا كند كه يك وقتي ايراني ياد نگيرد اين قطعه چه جوري جابه جا شد، تا چه رسد به اينكه يك ايراني فكر كند كه مي تواند اين قطعه را بسازد. آن ايران وابسته  بسته به مطامع دشمن در آن شام هاي سرد و سخت و سياه، بدل به فجر انقلاب شد.

استقلال اكسير اعظمي است كه درها را باز مي كند. بعضي ها اين روزها اين بحث بسيار شيطنت آميز را مطرح مي كنند كه استقلال يا آزادي؟ كانّه كساني كه از استقلال دفاع مي كنند، استقلال را مي خواهند، مقابل آزادي قرار بدهند. آزادي خود موهبتي است كه انقلاب و امام براي ملت ما آورد. ما استقلال را از اين زاويه مطرح مي كنيم. اين بزرگ ترين هنر امام است. و وقتي ملت مستقل شد، ديدند نمي توانند جلويش را بگيرند، بند ايجاد كردند، برايش مسئله درست كردند. عليه اش توطئه كردند. اين ملت سي سال است كه شعارش را در بوران سختي ها،  در سنگلاخ هاي مسير كه ايجاد كرده بودند فراموش نكرد، نويسنده غربي مي گويد كه ما از اين جهت از رهبر ايراني ها ناراحت نيستيم كه يك انقلابي به وجود آورد، ما از رهبر ايران از اين جهت ناراحت نيستيم كه يك حكومت وابسته اي را سرنگون كرد و يك حكومت مردمي تشكيل داد. ما از اين جهت ناراحت نيستيم. ناراحتي اصلي ما اين است كه قرن ها است تلاش مي كنيم كه بگوييم تنها تفكر اداره كننده جوامع بشري، تفكر مبتني بر ليبرال ـ دموكراسي است. اما امام اين انديشه را كنار زد و ما را يعني غرب را تحقير كرد. او يك ايده و انديشه جديدي را ارائه كرد. اين آن تحول است. لذا بعد از تحولاتي كه در انقلاب در ايران در سطح ملي به وجود آمد، امام و ديپلماسي امام در حوزه بين الملل اسلامي منشأ حركت شد. در جهان اسلام زمزمه هايي شد، حركت هايي به وجود آمد، سُوال هايي ايجاد شد، مسلمانان بيدار شدند و خواسته هاي جديد مطرح كردند. جهاني كه كانه زير تل خاكستر سكوت بود، خودش را بيرون كشيد و سر برآورد و يك باره مثل موجودي كه يخ زده است، در يك فضاي گرم قرار مي گيرد و آرام آرام به حركت در مي آيد. در اجلاس هاي مختلف دنيا مي رفتيم ـ من بيست و هفت ـ هشت سال است در همين كار سياست خارجي هستم ـ از مجلس اول كه در كميسيون سياست خارجه بودم، ديپلمات هاي كشورهاي اسلامي هر جا برايشان فرصتي فراهم مي شد، سراغ ايراني ها مي آمدند و مي گفتند: ما قبل از انقلاب شما، خجالت مي كشيديم اسم مان را بگوييم؛ چون اسم  اسلامي داشتيم. امام و انقلاب اسلامي به ما آموخت كه اسلام افتخار كردني است. تفكري است كه ما مي توانيم به آن افتخار بكنيم. اسلام، عزت آفرين است و ما امروز با افتخار مي گوييم که مسلمان هستيم. از اين شروع شد تا موج هايي كه يكي بعد از ديگري ايجاد شد.

 انقلاب اسلامي منشا تحول در جهان اسلام شده است

در بحث حقوق بشر يك اعلاميه جهاني حقوق بشر داريم كه در 1948 تصويب شد. چه كساني اين را نوشتند؟ تعدادي از صاحب نظران از جمله يك شخص كانادايي. اين شخص كانادايي كه چند سال پيش فوت كرد، در 1990 براي شركت در يك سمينار حقوق بشر يك سفري به تهران داشت. آن موقع من معاون بين الملل وزارت خارجه بودم. آمد تهران درخواست كرد كه من پيرمرد هستم، مي خواهم كه خانم من هم همراهم باشد. گفتيم با هم بياييد. وقتي كه به تهران آمد، در گفتگوهايي كه با او بود، گفتيم اين چه اعلاميه حقوق بشري است كه از كل جهان اسلام، هيچ نماينده اي در تدوين آن حضور نداشت؟ تنها كسي كه از منطقه خاورميانه بود، يك استاد مسيحي دانشگاه آمريكايي بيروت بود. و بعد چند اشكال به اين اعلاميه وارد شد. ايشان گفت كه اين حرف هايي كه مي زنيد همه اش درست است؛ اشكالاتي كه مي گوييد، وارد است، اما اين حرف هايي كه شما الآن به عنوان جهان اسلام مي زنيد، آن موقع در جهان اسلام كسي از اين حرف ها نمي زد. كسي نگاه اين جوري نداشت. در جهان اسلام تحولي پديدار شد و منشأ اين تحول، ايران اسلامي بود. هر جا براي بررسي اسلام مي خواستند سميناري بگذارند، مي گفتند حتماً بايد يك استاد ايراني،  يك عالم ايراني يك صاحب نظر مسلمان ايراني را دعوت كنيم؛ چون ايران، اسلام را در زمان حاضر نمايندگي مي كند. موقعي كه رهبري امام در عراق  و  پاريس به عنوان رهبر نهضت نام آيت الله خميني مطرح شد، كلمه آيت الله در دنيا مطرح شد. قبلاً كه معناي آيت الله را نمي دانستند. امام كاري كرد كه كلمه آيت الله در فرهنگ لغات انگليسي وارد شد. مثلاً وقتي شما فرهنگ لغت فرانكلين را مي گيريد و كلمه آيت الله را سرچ مي كنيد، براي شما ترجمه مي كند كه كلمه آيت الله يعني «د مازلم رليجيوس ليدر» ؛ رهبر ديني مسلمانان. نمي گويد «د شيرج رليجيوس ليدر» ؛ رهبر ديني شيعيان. چون اهل سنت براي رهبران ديني شان عناوين ديگري به كار مي برند. آيت الله يكي از عناويني است كه براي رهبران ديني شيعه به كار مي رود. اما او ترجمه مي كند «د مازلم رليجيوس ليدر» رهبر ديني مسلمانان؛ ولي امر مسلمين. مي گويد: مانيس، اين مي رود در فرهنگ لغت و مطرح مي شود. يك باره شما مي بينيد در شرق عالم، در غرب عالم، در شمال، در جنوب آوازه اين نام مطرح است. امام منشأ يك تحول مي شود. يك تحولي كه افتخاركردني است. چرا افتخاركردني است؛ براي اين كه شصت سال بعد از جنگ جهاني دوم، فاتحان جنگ تلاش كردند كه اين تئوري را جا بيندازند كه قدرت حق است. اما امام منطق جديدي مطرح كرد كه حق قدرت است. و امروز كساني كه متمركزترين تسليحات جهان و پيشرفته ترين زراد خانه هاي تسليحاتي جهان را در اختيار دارند، كساني بودند كه در دهه هاي گذشته به هر جا اراده مي كردند، مي رفتند. به هر كشوري مي خواستند، تجاوز مي كردند. هر جا را مي خواستند، اشغال مي كردند و بعد هم پيروز در مي آمدند. به يك كشوري مي رفتند و رئيس كشور را عوض مي كردند. يا وقتي ناوهاي جنگي اينها از يك گوشه مديترانه به يك گوشه ديگر حركت مي كرد. دو تا حكومت در راه عوض مي شد. ولي امروز آنها با همه قدرت شان وضعيت و شرايطي پيدا كردند كه در يك كشوري مثل عراق، افغانستان، لبنان و همين جور برويم، تا آمريكاي لاتين به مشكل برخورده اند. آيا قدرت نظامي شان كم شده كه پيروز نمي شوند. آيا توان اقتصادي شان كم شده؟ نه، اينها كم ندارند. كجا كم آوردند؟ در منطق كم آوردند. امروز چالش ها ديگر چالش هايي از جنس نظامي و سخت افزاري نيست. قدرت اقتصادي مؤثر است، اما همين بحراني كه به وجود آمد، نشان داد كه منشأ تحول يك جاي ديگري است. امروز چالش و جنگ واقعي جنگ ايده هاست. آن كه داراي ايدة برتر و منطق قوي تر است، حرفش سرتر و موفق تر است. آنها در برابر ملت ايران از نظر نظامي كم نياوردند. از نظر فشار اقتصادي كم نياوردند. آن چه كه كم آوردند، در توجيه افكار عمومي جهان بود. منطق انقلاب اسلامي امروز نه تنها در حوزه هاي مشخص و يا در جهان اسلام و در مناسبات بين المللي تأثيرات خودش را مي گذارد، اولين حوزه تأثيرگذاري آن اين است كه زور در مناسبات بين المللي كارآيي ندارد.

اگر ملتي مصمم و متحد بشود و داراي هدف و آرمان متعالي باشد، مي تواند راه هاي پيشرفت را طي بكند و جامعة ما چنين بود. از آن جامعه وابسته خاكستر سكوت ريخته، به ملتي بدل شديم كه نه تنها ديگر آن قطعه هاي تعويضي را از بيرون نمي آوريم، بلكه در مرز ساختن خود هواپيما هستيم. آيا در مقابله با ملت ايران، در بحث هاي مختلفي كه پيش مي آيد، اينها واقعاً مشكل شان همين چيزهايي است كه مي گويند؟ از بمب هسته اي مي ترسند. آيا بحث بمب هسته اي است؟ نه، بلكه بحث اراده يك ملتي است كه تصميم گرفته خودباورانه خودش را اداره بكند و تا اين جا هم توانسته. امروز انقلاب در شتابي شايد غير قابل وصف، براي دشمنانمان و قابل باور براي ملت مان با شعار استقلال، با شعار خودكفايي، مرزهايي را در مي نوردد كه اينها ده ها سال بود مي گفتند: اين جاها حوزه هاي بسته اي است كه فقط متعلق به ماست. امروز در عرصه هايي، دانشمندان  شما و انديشمندان شما در حوزه انرژي خورشيدي و بعضي از موارد ديگر به فناوري دست يافته اند كه كشورهاي پيشرفته  غربي با جوانان شما مذاكره مي كنند كه ما در اين زمينه ها بياييم و تجارب شما را بگيريم؛ كشورهايي مثل آلمان، مثل اسپانيا.

 آمريکا به موقعيت خود چوب حراج زده است

يك مثال خيلي ملموس تر خدمتتان ارائه كنم: يكي از شعارهايي كه عليه ايران مطرح مي كردند، مي گفتند كه بايد در ايران رژيم تغيير بكند. «رژيم چنجي»  كه مي گفتند اين بوده. خب فشار آوردند، تحريم كردند. ديدند نمي شود. گفتند: تغيير در رفتار ايران بايد به وجود بيايد. مدتي هم روي اين پروسه كار كردند، باز ديدند نشد. حالا به اين نتيجه رسيده اند كه مي گويند ما بايد خودمان تغيير بكنيم. شما بزرگترين كشور دنيا را كه هنوز قدرت اول تسليحاتي، اقتصادي و بازيگري بين المللي در جهان است، از شعار تغيير رژيم تان؛ يعني نظام جمهوري اسلامي و تغيير رفتارتان، يعني مباني تان را رها كنيد، جمهوري اسلامي باشد، ولي آن شعارهاي اصلي نباشد، رسانديد به جايي كه در انتخابا ت شان براي اين كه برنده بشوند، خودشان شعار تغيير سر مي دهند. حالا خودشان مي گويند بايد تغيير بكنيم. ما هم از آنها مي پرسيم، مي شود توضيح دهيد زمينه هايي كه بنا داريد در سياست هايتان تغيير ايجاد كنيد كجاست؟ مي شود آقاي اوباما بگويد كه تفاوت هاي او و تغييراتي كه مي خواهد نسبت به آقاي بوش به وجود بياورد چيست؟ من در اجلاس پاريس بودم. حدود شايد هشت ـ نُه ماه پيش آقاي بوش براي خداحافظي اروپايي اش به اروپا آمده بود. در يكي از كشورهاي اروپايي سخنراني داشت. در سخنراني اش گفت: من مي دانم مردم اروپا به مردم آمريكا علاقه مندند، اگر چه رئيس جمهورش را دوست نداشته باشند. من آن روز بعد از ظهر مصاحبه داشتم، كسي از من دربارة سخنراني آقاي بوش پرسيد. گفتم: يكي از حرف هاي درستي كه آقاي بوش زده، اين است. و اگر اين جمله را شما به خاورميانه بياوريد و بخواهيد آن را تفسير خاورميانه اي بكنيد، گفته مي شود كه مردم خاورميانه با مردم آمريكا دشمني ندارند؛ اما از رئيس جمهور آمريكا متنفرند و اين براي وجهة آمريكا اصلاً خوب نيست. آمريكا همه موقعيت خودش را چوب حراج زده. اين را بمب اتم نكرده. اين را تظاهرات چنين و چنان نكرده. اين را عملكرد آمريكا كرده است.

مطمئن باشيد حركت بر مسيرهاي بسيار ظريف و حساس اين مسير بدون همراهي، هماهنگي و همدلي و حركت در مسير اصول انقلاب اسلامي و مقام معظم رهبري و رهنمودهاي ايشان ميسور و ميسر نيست.

 از ظرفيت مصر در جهت منافع و مصالح جهان اسلام استفاده كنيم

ما تنها وزارتخانه اي هستيم كه مستمراً، هر هفته سخنگويي مي كنيم، مصاحبه و اظهار نظر داريم، در اظهار نظرها هم دربارة همه چيز از ما مي پرسند و ما بايد جواب بدهيم. ولي ما وزارت خارجه اي ها، در اظهار نظرها به مبنايي توجه مي كنيم و آن اينكه «جز راست نبايد گفت؛ هر راست نشايد گفت». ما را معذور بداريد، اگر خيلي صريح در همه موضوعات نمي توانيم اظهار نظر بكنيم. اما آن چه كه اظهار نظر مي كنيم، مواضع روشن، شفاف و اعتقادات برآمده از اين نظام و رويكردهاي اين دولت است. دولت نهم در سياست خارجي فعال، مدعي، داراي حرف و نظر است و نمي گذارد ميدان بازي را ديگران براي او تعيين كنند. ميدان هاي بازي خودش را، خودش تعريف مي كند. به همين دليل بسياري در رويارويي نظام جمهوري اسلامي منفعل شدند. چون حرفمان حق است، مواضع مان روشن است، با اين حال، كلام حق را در يك روند ديپلماتيك و سياسي دنيايي بگوييم كه فكر مي كنيم بايد دموكراسي باشد اما بسياري از مدعيانش با برخوردهاي دوگانه، به ذبح دموكراسي مشغولند و اتفاقاً افشاگري هاي ماست كه آنها را دچار مشكل و انفعال كرده است. ما در قصه مصر با هفتاد ميليون مردمي مواجه هستيم كه عاشق شعارهاي شما، آرمانهاي شما، انقلاب شما، استقلال شما هستند. آيا ما مجازيم نسبت به كساني كه شعراي شان، نويسندگان شان، هنرمندان شان، چهارصد استاد زبان فارسي شان و بسياري از ظرفيت هاي ديگري كه در اين كشور نهفته است، بي تفاوت باشيم. بنابر اين، به مصر نبايد از دريچه و از منظر يك شخص نگاه كرد. مصر در جهان اسلام ظرفيتي است و اين ظرفيت، بايد در جهت مصالح و منافع جهان اسلام، چيزي كه الآن خواست ملت مصر است، هدايت بشود. در قصه غزه كه پيش آمده، زنان محجبه، مؤمنه، كساني كه در دفاع از مبارزان غزه آن گونه به خيابان ها ريختند، علي رغم شرايطي كه وجود دارد، شما نمي توانيد چشم تان را به اقدامات مصري ها ببنديد. هرگز به مسؤولين ديپلماسي تان توصيه نكنيد كه نسبت به اين ظرفيت هاي جوشان جهان اسلام بي توجه باشند. البته ما در امور داخلي هيچ كشوري دخالت نمي كنيم، اما جغرافياي پيام حق و كلام حق، جغرافياي طبيعي نيست. جغرافياي انساني است. كلام نبي امجد اسلام به خاطر محتواي پيامش در شرق و غرب عالم شنونده دارد. انقلاب اسلامي هم اين جوري است. اين همه تلاش كردند ايران را در ماجراي خاورميانه و فلسطين كنار بزنند، يك طرف مي گويند كه ايران اصلاً كاره اي نيست. ايران عرب نيست. ايران نقشي ندارد. بعضي از نويسندگان داخلي خود ما هم متأسفانه همين خط دشمن را مي روند. مقالات شان را در روزنامه ها ببينيد؛ مي-گويند ملت ايران كاري با فلسطين ندارد. انقلاب اسلامي الهام بخش است. اثرگذار است. بعد دم خروس از يك جاي ديگري پيدا مي شود. مي گويند همه دنيا براي صلح خاورميانه تلاش مي كند، ولي اين ايران نمي گذارد. اينها كه با هم همخواني ندارد. شما كه مي گوييد ايران كاره اي نيست و نقشي ندارد، از اين سو مي گوييد: چرا ايران نمي گذارد صلح بشود؟ اجلاس داووس كه شدـ بعضي از دوستان شايد در تلويزيون ديده باشند ـ آقاي بلر مجري بود، بحث هم، بحث خاورميانه بود. بنده بودم، وزير خارجه عراق بود، يك نفر فلسطيني بود و چند تا از مقامات ديگر. آقاي كوشنر، وزير خارجه فرانسه بود، گفتم خاورميانه يك امر بسيط و ساده اي نيست. مسئله فلسطين يك چيزي نيست كه شما به سادگي حلش بكنيد، ده ها سال است كه بيش از يك صد طرح و ابتكار و قطعنامه و ايده مطرح كرديد. پس چرا حل نشد؟ براي اين كه راه را كج مي رويد. آقاي بلر چند سال است به مسأله فلسطين مشغول است، در كار خاورميانه مشغول است، موهايش سفيد شده. يعني كار، كار كوچكي نيست. ايشان گفت: بله، آقاي متكي درست مي گويد؛ ولي كمك كنيد اين ايده دو تا دولت را جا بيندازيم بقيه موهاي من سفيد نشود. ببينيد حرف شما در دنيا در قالب درست خودش، در شكل درست خودش در دنيا جا باز مي كند. ما با عزت از مواضع شما در سكوهاي بين المللي و در تريبون هاي بين المللي دفاع مي كنيم. به آن اعتقاد و باور داريم. اما به ما حق بدهيد كه به شيوة ديپلماتيك، كلام حق و پيام حق ملت ايران را به ملت هاي ديگر برسانيم و بگوييم.

من سال71-1370 به قم آمدم و در جلسة جامعه معظم و معزز مدرسين شركت كردم. بعضي از بزرگان محبت كردند من با بعضي از همكارانم خدمت شان رسيدم. گفتم: ما فعاليت هاي بين المللي مي كنيم. در جاهاي مختلف رئيس اجلاس مي شويم، سخنگو مي شويم، نائب رئيس مي شويم، موضوعات مختلفي در دستور كار سازمان هاي بين المللي قرار دارد و ما نياز داريم كه ديدگاه اسلام را به اين موضوعات، آن جا تبيين بكنيم، مطرح بكنيم. ما فهرست آن موضوعات را خدمت شما مي فرستيم، درخواست مي كنيم شما اساتيد و بزرگان ديدگاه هاي اسلامي را در اختيار ما بگذاريد، ما بلديم لباس بين المللي به تن اين حرف ها بپوشانيم، مي رويم و در سازمان هاي بين المللي مطرح مي كنيم، زبانش را بلديم. بنابراين، فردي ممكن است در مسجد، در خيابان، در هر تريبوني به گونه اي حرف بزند كه بنده به عنوان وزير خارجه نتوانم مثل او صحبت بكنم، اين به اين معنا نيست كه هر دو مرادي متفاوت داريم، نگاهي متفاوت داريم، ما را مأموريتي است آن چه كه مهم است ـ و البته شما بايد به آن حساس باشيد ـ اين است كه خداي ناكرده مباني تغيير نكند. ما متصل به يك منبع الهام بخش عزت آفرين: يعني اسلام «يعلوا و لا يعلي عليه» هستيم. خداي ناكرده برخوردهايمان ذليل آميز نباشد. ذلت آور نباشد. آن روز مباد بر اين سرزمين و آنهايي هم كه خواستند نتوانستند. وزارت خارجه اي ها هم مثل شما هستند، به عزّت ايران زمين و مسلمانان فكر مي كنند. بيش از نيمي از كاركنان اين وزارتخانه ايثارگران هستند. بالاي نود و پنج،  نود و شش، نود و هفت درصد از نيروهايمان نيروهاي بعد از انقلاب هستند كه به اين وزارت خانه وارد شده اند. دأبم نيست در اين باره چيزي بگويم، اما مقام معظم رهبري فرمودند كه يكي از دستگاه هايي كه با نهادهاي برآمده از انقلاب و بعد از انقلاب همساني و انطباق پيدا مي كند، وزارت امور خارجه است. به جهت شناختي است كه ايشان سي سال از وزارت خارجه به ويژه بعد از دوران رياست جمهوري شان دارند. ما افتخارمان اين است كه در وزارت خارجه، دستگاه ديپلماسي كشور خودمان را بخشي از اين اقيانوس مواج بدانيم. فرزندان شما ظاهراً سفر مي روند، به كشورهاي مختلف مي روند. حالا بعضي ها مي گفتند كه بيرونش ديگران را مي كشد، درونش هم خود ما را. ما در اين كشورهاي مختلفي كه مي رويم، بچه هاي شما، فرزندان شما، خانواده هايشان در شرايط سختي زندگي مي كنند، صرف نظر از خود كشور، اما حرمت،  حرمت است. براي بچه هايشان مشكل مدرسه دارند، مشكل مسائل مختلف را دارند. اما آن چيزي كه انگيزه است، همين عشقي است كه در همه جاي اين سرزمين خودش را نشان مي دهد. وزارت خارجه مگر تافته جدا بافته است؟ وزارت خارجه افتخارش در تعلق به اين ملت است و حتماً اين تذكرات، اين موارد، اين هشدارها را ما به جان مي پذيريم. بعضي از دوستان ما يك خرده نگران بودند كه اگر سؤالاتي مطرح بشود، فلان بشود، نه، ما هيچ چيز پنهاني نداريم. هر جا هم نتوانيم بگوييم، مي گوييم: ببخشيد ما اين قسمت را نمي توانيم در اين تريبون عام بگوييم. از ما پذيرفته است، چون مأموريت ما در دنيا مأموريت ويژه است. بنده حرفي اين جا مي زنم، فردا آن طرف دنيا به يك گوشه اي اگر بي حساب بربخورد ، با حساب بربخورد، طبيعي است كه مي خورد. اگر بي حساب بربخورد آن وقت شما دچار يك سري معذورات و مشكلات ديگري مي شويد. به ما حق بدهيد اما تأكيد داشته باشيد كه در راستاي اصول و مباني انقلاب اسلامي حركت بكنيم و افتخارمان اين است كه در اين مسير حركت كنيم.

والسلام عليكم و رحمۀ الله و بركاته