سخنراني دكتر محمد باقر قاليباف؛ فرهنگ بسيجي كشور را از گردنه هاي سخت عبور داده است

  

اشاره: دكتر محمدباقر قاليباف در سال 1340 در مشهد متولد شد. او تحصيلات خود را تا مقطع متوسطه در مشهد سپري كرد و در سال 1359 با آغاز جنگ تحميلي روانه جبهه هاي حق عليه باطل شد.

قاليباف با نمايش توانمندي هاي خود در عرصه هاي دفاعي توانست در سن 22 سالگي در كسوت فرماندهي لشكر نصر به ايفاي نقش بپردازد. او پس از دوران دفاع مقدس به تحصيلات خود ادامه داد و ضمن شركت در دوره هاي خلباني، گواهي نامه خلباني هواپيمايي كشوري را دريافت نمود. قاليباف در سال 73 وارد قرارگاه سازندگي سپاه شد و پروژه هاي موفقي را از خود به جا گذاشت. در سال 75 مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشته جغرافياي سياسي اخذ نمود. او در سال 76 با حكم مقام معظم رهبري به فرماندهي نيروي هوايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي منصوب شد.

دكتر قاليباف از همان سال، پرواز با هواپيماهاي ايرباس را نيز آغاز نمود. او در سال 1380 توانست با دفاع از تز تحقيقاتي خود با عنوان «بررسي سير تكوين نهادهاي محلي ايران در دوره معاصر» موفق به اخذ درجه دكتري از دانشگاه تربيت مدرس شود. قاليباف با اخذ درجه دكتري خود به عضويت هيات علمي دانشگاه درآمد و در همان سال به رتبه استادياري نيز ارتقا يافت.

دكتر قاليباف با نمايش توانمندي هاي خود در عرصه هاي مختلف در سال 79 از سوي مقام معظم رهبري به سمت فرماندهي نيروي انتظامي منصوب شد. او همچنين در سال 83 با حكم رئيس جمهور به عنوان رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز برگزيده گشت.

قاليباف در سال 84 از سوي شوراي اسلامي شهر تهران به عنوان شهردار اين كلانشهر انتخاب شده است و تا كنون در اين پست مشغول به خدمت مي باشد.

 

فرهنگ بسيجي كشور را از گردنه هاي سخت عبور داده است

بسم الله الرحمن الرحيم. «مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا».

قبل از هر چيز اين ايام دهة مباركه فجر را به يكايك شما عزيزان، مردم شريف و نجيب و متدين و انقلابي شهر قم عرض تبريك و تهنيت دارم. انقلابي كه با مجاهدت شهدا و با رهبري هاي داعيانه حضرت امام ما را از ظلمات به سمت نور هدايت كرد، و همه ما امروز از اين نعمت بزرگ برخوردار هستيم كه در ساية نظام اسلامي و ولايي مشغول به زندگي و فعاليت و كار و تلاش در عرصه هاي مختلف هستيم. بجاست كه از همين جا درود بفرستيم به ارواح طيبة حضرت امام و شهدايي كه با جانفشاني خودشان اين بستر را براي يكايك ما فراهم كردند.

 قلب انقلاب ديني ايران در قم مي تپد

همه ما، در آغاز انقلاب با همه وجود نقش شهر قم و مردم قم را در انقلاب درك مي كرديم. شايد خود مردم قم خيلي متوجه اين نبودند كه بقية شهرها همه نگاه شان به اين مركزيت بود. بايد بگوييم در آن ايام قلب انقلاب و نبض انقلاب در قم شهر خون و قيام بود، شهر آگاهي، شهر دانش و شهري كه انقلاب از اين جا آغاز شد، واقعاً اين توفيق بزرگ و افتخار بي نظير براي مردم قم در طول تاريخ ثبت شده است و اين افتخار هميشه براي مردم شهيد پرور قم خواهد ماند.

انقلاب ما هم كه يك انقلاب ديني است، يك وجه اش اين است كه ريشه در شهر قم و در حوزه علميه قم دارد و به همين جهت هم بود كه بعد از پيروزي انقلاب، همه آن گروه هايي كه همراه انقلاب براي مبارزه با رژيم طاغوت بودند، ولي اهداف و نيات غير ديني و غير اسلامي داشتند، از انقلاب تصفيه شدند. يعني آن ريشه اصلي انقلاب كه برخاسته از اسلام و دين مبين اسلام بود و رويكرد ديني خودش را نشان داد، برخاسته از اين شهر مذهبي و ولايي بود. و در واقع شهر قم بيانگر آن ارزش هاي انقلاب بود، و ارزش ها را در عرصه هاي مختلف مثل ديانت در كنار سياست و ايمان در كنار عمل به درستي به نمايش گذاشت و اين افتخار براي هميشه براي مردم قم است و خواهد ماند. از همين جهت هم هست كه قم هميشه در دنيا مورد توجه بوده، انقلاب را از اين جا مي شناسند. امام را از اين جا مي شناسند و از همين جهت هم فكر مي كنم توجه به شهر قم در همه ابعاد (عرصه هاي مادي و معنوي) واقعاً به معناي توجه به انديشه هاي انقلاب اسلامي است. به نظرم همة حزب  اللهي ها، متدينين، مردم و همه مسؤولين اين را بايد بدانند كه شهر قم چنين نقشي را در نظام مقدس جمهوري اسلامي و در انقلاب اسلامي ايفا كرده. مخصوصاً حوزه هاي علميه و روحانيت شيعه و نظريه سياسي بلند حضرت امام كه در ديگر اديان الهي هم وقتي نگاه مي كنيم، پيشوايان ديني آنها نتوانستند چنين كاري را انجام بدهند. روحانيت شيعه بود كه توانست حكومتداري و حكومت ورزي را در سايه و بر مبناي توحيد به دست بگيرد. اين افتخار براي روحانيت شيعه است، براي حوزه هاي علميه ماست. براي حضرت امام است. و ايشان اين نظريه سياسي را در واقع تحقق دادند و دين را در عرصه اجتماع و جامعه مستقر كردند و امروز در سايه آن، اسلام و احكام شريعت در كشور جاري و ساري است.

 دستاوردهاي انقلاب بدون حب و بغض سياسي تبيين شود

انقلاب اسلامي كه ما امروز در سي امين سالگرد آن قرار داريم، درست است كه از يك منظر آغازش از پانزده خرداد 42 بوده، ولي اگر يك مقدار عميق تر به اين موضوع نگاه كنيم، مي بينيم كه در طول تاريخ گذشته مجاهدان، بزرگان، علما و شخصيت هاي برجسته اسلامي تلاش هاي زيادي كردند. حداقل در دويست سال گذشته تلاش بزرگاني را در اين عرصه مي بينيم كه تبعيد شدند، به زندان افتادند، به شهادت رسيدند، و اين حركت مخصوصاً از پانزده خرداد 42 كاملاً با يك نگاه متفاوت تر و منظم تر و عميق تر ادامه پيدا كرد تا اين كه در 22 بهمن 57 به پيروزي رسيد و توانست يك رژيم تا بن دندان مسلح را كه متكي به خيلي از قدرت هاي خارجي بود، از پا در بياورد. دهة مباركه فجر از يك جهت، فرصتي است كه ما با ارزش هاي انقلاب مجدداً تجديد بيعت كنيم و از يك طرف فرصت مناسبي است كه دستاوردهاي انقلاب را به دور از حب و بغض هاي سياسي مورد توجه قرار بدهيم. و اگر نارسايي هست، حرفي هست و افراد با همديگر بحثي هم دارند كه يك بخش اش هم طبيعي است، بايد انصاف و مروت داشته باشند و دستاوردهاي عظيم انقلاب را فراموش نكنند. ناشكري نكنند. بارها فلسفة نهضت حسيني را خوانديم، پاي منبر نشستيم، احاديث و روايات را مطالعه كرديم و شنيديم و قطعاً تربيت شده اين فرهنگ هستيم. پيروزي خون بر شمشير ده ها بار بيان شد. ولي آدم يك وقت اينها را مي شنود، يك وقت اينها را مي خواند، يك وقت اينها را با همه وجودش لمس مي كند. اينها با هم متفاوت هستند. انصافاً پيروزي انقلاب اسلامي بر رژيم منحوس پهلوي يكي از مصاديق پيروزي خون بر شمشير است.

حركت ما در انقلاب اسلامي مبتني بر باورهاي ديني، مبتني بر سنت هاي الهي و رهبري همچون حضرت امام بود كه جز براي خدا كلامي نگفت و جز براي خدا گامي برنداشت. امامي كه اين همه به مردم احترام مي گذاشت، امامي كه اين همه به مردم عزت مي گذاشت و مي گفت: من همه چيزم را از مردم دارم.

من خاطرم هست در يكي از صحبت هايشان فرمودند كه اگر همه مردم يك طرف بايستند و يك حرف بزنند كه آن حرف غير الهي باشد، من يك نفري در مقابل همه مردم مي ايستم. نشان مي دهد كه اين مرد اگر مردم را هم دوست دارد، به خاطر خداست. وقتي اين گونه مي شود خدا هم وعده پيروزي داده، و نصيب مي شود.

 فرهنگ بسيجي كشور را از گردنه هاي سخت عبور داده است

بعد از پيروزي انقلاب حوادثي در اين كشور اتفاق افتاد. بعضي از عزيزان كه اين جا هستند حوادث را ديدند. بعضي از عزيزان اصلاً در آن حوادث نبودند، سن شان اقتضاء نمي كند. بعضي ها هم كه در حوادث بودند پشت پرده حوادث و عمق آنها را متوجه نبودند. فقط مطلع مي شدند كه چنين حادثه اي اتفاق افتاد. باور كنيد هر كدام از حوادثي كه در اول انقلاب اتفاق افتاد، مثل حوادث كردستان، حوادث منافقين، گروه هاي چپ الحادي، حادثه انفجار دولت، حادثه انفجار مركز حزب، در جايي مثل تهران، اگر براي هر كشور ديگر اتفاق مي افتاد، نظام آن را سرنگون مي كرد، منافقين خيانت مي كردند، در روز بيش از شصت نفر را در سطح شهر ترور مي كردند و به شهادت مي رساندند و مجروح مي كردند، در حيني كه جنگ هم بود. هر كدام از اين حوادث، ـ تاريخ را مطالعه كنيدـ براي هر كشور ديگري، اتفاق مي افتاد، مي توانست نظام و دولت را فروپاشي بكند. واقعيت قصّه اين است كه آن روز چه كسي تجربه اداره حكومت را داشت؟ تجربه كارهاي امنيتي، تجربه كارهاي نظامي، تجربه كارهاي اقتصادي و در ابعاد مختلف خودش كه وفادار به انقلاب باشند و بتوانند اداره كنند. تجربيات خيلي كم بود. اين بحران ها را پشت سر گذاشتيم.

 انقلاب ما فرهنگ جهاد و شهادت را به دنيا ارائه کرد

دوران دفاع مقدس؛ انصافاً وقتي ما دوران جنگ را از هر نظر نگاه مي كنيم، از حضور مردم، از نحوه مديريت در جنگ، از عمليات هايي كه اتفاق مي افتاد، مي بينيم در حيني كه محبت، برادري، عشق، احساسات، همه در اوج خودش هست، از آن طرف عقلانيت، تدبير، برنامه ريزي، روحيه شهادت طلبي، معجوني از عشق و عقلانيت نيز در ميدان جنگ هست. مي خواهم بگويم انقلاب اسلامي كه نشأت گرفته از فرهنگ حسيني و فرهنگ عاشورايي است، در دوران انقلاب و در دوران دفاع مقدس، فرهنگي را به دنيا ارائه داد كه اين فرهنگ براي هميشه تاريخ ماندگار است، به شرطي كه ما از آن فرهنگ فاصله نگيريم. آن فرهنگ، فرهنگ جهاد و شهادت است. بعضي اوقات، بعضي ها مي گويند فرهنگ جهاد و شهادت مال ميدان جنگ است. ما اين را قبول نداريم، از قضا تقويت فرهنگ جهاد و شهادت در عرصه اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي و مديريتي و اداره كشور هم تنها راه نجات ما است. هر كدام از علوم، هر كدام از بخش هاي مربوط به حوزه هاي فني و علمي را نگاه كنيد، قطعاً عرصه نظامي و امنيتي، مديريتي و برنامه ريزي حساس ترين، پيچيده ترين و از جهت تكنولوژي پيچيده ترين علوم است. اگر اين را نگاه كنيم در دوران دفاع مقدس وقتي آن فرهنگ جهاد و شهادت و فرهنگ پيروزي خون بر شمشير، فرهنگ بر اين كه ما با اخلاص، با گذشت، با محبت، با تدبير، با عقلانيت به موضوع بپردازيم، خدا حتماً به ما كمك خواهد كرد، حتماً  خدا به ما نصرت و پيروزي خواهد داد. خدا هم نصرت داد و از قضا اگر از اين مؤلفه ها فاصله بگيريم، ولو اين كه در نظام جمهوري اسلامي باشيم، ولو اين كه در جنگ ايران و عراق باشيم، ولو اين كه در همان سرزمين فتح المبين و شلمچه و خرمشهر باشيم، در همان جا هم باشيم، باز شكست مي خوريم. نمونه اش جنگ بود. در روزهاي اول جنگ وقتي كه بني صدر فرمانده بود، مگر بچه هاي بسيج جبهه نبودند. مگر جبهه، جبهه اسلام و كفر نبود. مگر نيروها همان نيروها نبودند. مگر نظام، نظام اسلامي نبود. خوب دقت كنيد؛ چرا دست به هر كاري مي زدند، شكست مي خوردند؟ چرا در عمليات نوزده دي شكست خورديم؟ در هويزه مزار شهداي دانشجو را مي بينيم، نتيجه كدام عمليات است؟ مگر آن جا جبهه اسلام نبود؟ مگر نيروهاي بسيج نبودند، مگر سپاه نبود، مگر ارتش نبود؟ چرا آن اتفاق افتاد؟ چرا در عمليات كرخه و غرب كرخه در عمليات شوش قبل از فتح المبين آن شكست تحميل شد و آن عمليات ناموفق شد و بخش عمده اي از تجهيزات و امكانات را از دست داديم. پس صرف اين كه ما در يك جا حضور پيدا كنيم، با اين احساس كه در نظام اسلامي هستيم، جبهه اسلام و كفر است، كافي نيست. شرط ديگري هم دارد؛ شرط ديگر باورها و رويكردها هم اساس كار آن جاست. اساس آن كار است كه فرهنگ بني صدري حاكم نباشد و فرهنگ جهاد و شهادت به معني آن جوهره اي كه ما از دين فهميديم باشد. رياكاري نباشد. اختلاف نباشد. نفاق نباشد. بي اعتمادي نباشد، اخلاص در كار وجود داشته باشد. مگر نه، تانك همان تانك است، توپ، همان توپ است، زمين همان زمين است، رزمنده هم همان رزمنده است. جلو برود نتيجه نمي گيرد. مگر اين كه آن روحيه و فرهنگ را داشته باشد؛ فرهنگي كه ما از آن به عنوان فرهنگ بسيجي ياد مي كنيم كه فرهنگ بسيجي هم ريشه در فرهنگ حسيني و عاشورايي دارد.

من يك وقتي در دانشگاه تهران در رابطه با بسيج، صحبت مي كردم. فكر مي كنم سال هفتاد و يك ـ هفتاد و دو بود. يك خانمي صحبت من را قطع كرد، بلند شد و گفت: آقاي قاليباف، از اين حرف هايي كه مي زني من نمي فهمم تو چه مي گويي، تو اول توي يك جمله بگو بسيج يعني چي، بعد حرف هايت را ادامه بده. من هم همان جا پشت تريبون ماندم كه به اين خانم در يك جمله چه بگويم ، كه حرفم را گفته باشم و ادامه بحث هم بدهم. يك لحظه كه تأمل كردم، يك جمله به ذهنم آمد. گفتم هر كسي كه به خودش نينديشد، يك بسيجي است. امروز ما نيازمند اين هستيم كه به فكر خودمان نباشيم. فتنه از زماني آغاز مي شود كه بحث منّيت و خودمان مطرح مي شود. در ميدان جنگ آن جايي كه پيروزي سراغ رزمندگان مي آمد، مال اين فرهنگ و مال اين باور بود. البته اوج عقلانيت هم بود. الآن شب 21 بهمن است. فكر مي كنم اگر اشتباه نكنم، عمليات والفجر 8 يا مثل امشب بود، يا فرداشب، چون ما شب 21 بهمن، درست شب 21 يا شب 22 بهمن، عمليات والفجر 8 را انجام مي داديم. عمليات هاي ديگر هم در اين شبها انجام شده است. در جبهه در كنار آن روحيه اخلاص و فرهنگ جهاد و شهادت، تدبير و عقلانيت هم در اوج خودش بود. بعضي وقتها بعضي فيلم ها را نشان مي دهند كه مثلاً بچه هاي بسيج همين طور مي دويدند و به خط مي زدند، به ميدان مين مي دويدند. مگر بچه هاي بسيج اين قدر بي عقل هستند كه بروند به ميدان مين و بدوند. براي چي بايد بروند، مگر حفظ جان يك نفر واجب نيست، مگر اين شجاعت است؟ مگر اين شهادت طلبي است كه ما همين طور بدويم به ميدان مين؟ اصلاً كي در جنگ اين طوري بوده؟ وقتي مي خواستند عمليات انجام بدهند، نمي رفتند بخوابند و فقط دعا بخوانند. بلكه روزها، ماه ها، بعضاً در بعضي عمليات ها بيش از يك سال تلاش مجدانه، با تدبير و عقل انجام مي دادند تا بروند دوتا، سه تا، چهارتا معبر پيدا كنند كه بتوانند به دشمن بزنند ـ و قبل اين كه به دشمن بزنند، بچه هاي تخريب و اطلاعات عمليات خوب مي دانند من چي مي گويم ـ قبلش مي رفتند همة چاشني هاي اين مين ها را برمي داشتند. حتي مسير را علامت گذاري مي كردند. از اين طرف آن شبي كه مي خواستند بروند، درست است بچه ها به ميدان مين مي زدند و مي دويدند، ولي مين هايي كه زير پايشان بود هيچ كدام چاشني نداشت كه منفجر بشود و اينها دست و پايشان قطع بشود، احياناً اگر كسي از معبر منحرف مي شد، پايش روي مين مي رفت. يا يك بخش هايي كه امكانش نبود در شب عمليات بايد پاك سازي مي كردند، جا مي ماند و اين اتفاق مي افتاد. حتي اين را بعدها عراقي ها فهميدند؛ چون عراقي ها بعد مي فهميدند كه اين ايراني ها شب همين طور به ميدان مين مي زنند ، يك ميدان مين، يك مينش هم عمل نمي كند. بعدها كه فهميدند، مي آمدند و معابر را مرتب چك مي كردند كه ببينند اگر از قبل شناسايي كرديم و چاشني ها را برداشتيم. كه عمليات هم لو مي رفت مي فهميدند كه ما از اين جا مي خواهيم عمليات كنيم، تيربارهايشان را بيشتر مي كردند، يا مي آوردند دومرتبه همه آنها را چاشني مي گذاشتند اين را باز بعد فهميديم كه عراقي ها مي فهمند. بعد آمديم چاشني هاي بدل درست كرديم؛ عين آن چاشني ها، ولي چاشني نبود. آن چاشني اصلي را كه برمي داشتيم اين را جايش مي گذاشتيم. كه وقتي او مي آيد چك مي كند، ببيند كه چاشني هست. قدرت تشخيص نداشت كه بداند اين اصلي است يا بدل. به هر حال بچه ها نه ماه در هواي سرد و گرم كنار اروند نشستند. شايد شما اين سؤال در ذهن تان باشد كه چرا در شب بيست و يكم و بيست و دوم كه سيزدهم و چهاردهم قرص ماه روشن،  است بچه ها مي خواهند از اروند بگذرند. چرا در هواي روشن بايد برويم؟ به هر حال نه ماه كار شناسايي و كار فني كنار اروند اتفاق افتاد. بچه ها اين قدر آن جا غواصي و كار فني و علمي كردند تا بفهمند كه در كدام مقطع و در كدام روز و در كدام ماه بيشترين طول زمان مد در رودخانه اروند اتفاق مي افتد كه ما بيشترين زمان را براي عبور داشته باشيم. چون وقتي جزر مي شود، در اين دو ساحل سيصد متر، دويست متر لجن باقي مي ماند. نه ماه هر روز و هر شب كه روزي دو بار جزر و مد مي شد، اينها علامت گذاري مي شد، شاخص گذاري مي شد. اين طور نبود كه احساس كنيد يك ماه قبل، دو ماه قبل آمدند همه ريختند از آب رد شدند.

من يك وقتي در دانشگاه صنعتي شريف صحبت مي كردم، گفتم كه نود درصد بچه هايي كه از اروند عبور كردند، شنا بلد نبودند. اگر به حوض خانه شان مي افتادند خفه مي شدند. ولي از رودخانه اروند عبور كردند.

من با اين نكات مي خواهم بگويم دشمنان ما در عرصه سياسي و بين المللي هيچ گاه با هم نبودند، در زمان جنگ، دوران جنگ سرد را سپري مي كرديم. در همه اين دنيا هيچ اتفاقي نمي افتاد الاّ اين كه يا آمريكايي ها يا شوروي سابق در آن نقش داشتند. و آنها در مقابل هم بودند. ولي وقتي انقلاب ما كه اتفاق افتاد و جنگ را به ما تحميل كردند، شرق و غرب با هم اتفاق نظر پيدا كردند كه با انقلاب اسلامي برخورد كنند. امكانات، تجهيزات، پول، هواپيما، تانك، هم شرقي، هم غربي در جنگ وجود داشت؛ يعني شما هم ميگ عراقي مي ديدي، هم سوپر اتاندارد و ميراژ  فرانسوي. هم بمب هاي ليزري آمريكايي مي ديديد و هم روسي، مستشارهاي هر دو طرف در عراق بودند. و بعضي اوقات هم ما صبرمان كم است، مي خواهم بگويم اين دستاورد بزرگ انقلاب است كه صدام و حزب بعث و آمريكا و دشمنان ما آمدند كه ظرف يكي ـ دو ماه اين نظام را با شكست روبه رو كنند و انقلاب اسلامي را خاتمه بدهند، تا در ايران نظام اسلامي شكل نگيرد. امروز سي سال از انقلاب مي گذرد، بيست و دو سال از جنگ مان مي گذرد، صدام كجاست؟ حزب بعث كجاست؟ دشمنان ما كجايند؟ اين به بركت چيست؟ به بركت آن تفكر است كه گفتم. اساسش برخاسته از جوهره دين و فرهنگ جهاد و شهادت است. برادر رزمنده اي كه وقتي پشت تيربار بود، در ميدان مين بود، شب عمليات مي گفت: تا كربلا يك يا حسين ديگر، با تمام وجودش مي گفت تا كربلا يك يا حسين ديگر. ذره اي ترديد در اين كه به اين آرزويش نمي رسد نبود. مطمئن بود كه وعده هاي خدا تخلف ناپذير است. خب اين دستاورد انقلاب نيست كه امروز همه دشمنان ما در داخل و خارج كه به دنبال برخورد با اين نظام و شكست اين نظام بودند. نگاه كنيد ببينيد عاقبت اينها به كجا انجاميده؟ همه دنيا تلاش كرد كه ايران را حاشيه نشين كنند. امروز در عرصه بين المللي هم كه نگاه مي كنيد آمريكايي كه اساساً ما را قبول ندارند، مي فهمند كه در منطقه خاورميانه در اين منطقه هيچ موضوعي را بدون ايران نمي توانند برايش تصميم بگيرند. اين عزت نيست؟ دشمنان ما آمدند كه در اين منطقه ناامني و تهديد براي كشور ما درست كنند. امروز انصافاً هر روز راديو و تلويزيون را باز مي كني، يك انفجار، يك تهديد، يك جنگ، يك چيز در منطقه خاورميانه و خيلي از نقاط دنيا اتفاق مي افتد. ولي انصافاً كشور ما در گاهواره آرامش است. اين به بركت چيست؟ دستاورد انقلاب نيست؟ به بركت خون شهدا نيست؟ به بركت آن رويكرد اصيل فرهنگ اسلامي نيست؟ يعني ما با همه وجودمان معني پيروزي خون بر شمشير را مي فهميم، مي فهميم كه مكلفيم وظيفه مان را آن طوري كه خدا از ما خواسته، به درستي انجام بدهيم. مطمئن باشيد در هر عرصه اي دچار چالش و مشكليم، مشكل به خودمان برمي گردد. مشكل اين است كه از انديشه هاي اصيل انقلاب فاصله مي گيريم. مشكل برمي گردد به آن جايي كه ما آن باورهايي را كه در انقلاب از آن درس گرفتيم، از آنها فاصله مي گيريم؛ به هر ميزان كه فاصله مي گيريم دچار مشكل مي شويم. شما نگاه كنيد به جنگ سي و سه روزه اي كه در لبنان اتفاق افتاد. مقاومت آن جا كه مقاومت يك سال و دو سال و سه سال و چهار سال نيست. در واقع فرهنگ اصيل انقلاب اسلامي،  فرهنگي كه امام در اين كشور بر اساس باورهاي ديني پايه گذاري كرده اند و با تمام وجود خودشان قبول داشتند، منتقل شد و باعث اين مقاومت شد. اگر فضاي لبنان را ببينيد، شايد به جهت فرهنگي مشكلات زيادي آن جا باشد. در همان فضا، كه خيلي محدوديت ها نيست ،  و فضا باز است، انواع طوايف، انواع مذهب ها،  انواع گرايش ها، انواع ابتذال، آن جا وجود دارد. در آن فرهنگ حزب الله ظهور مي كند، به هر حال در سال 62-61 يا 63-62 وقتي كه رژيم صهيونيستي اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد، صبح حمله كرد، ظهر فرودگاه بيروت را گرفت. اما چه طور شد كه بعد از سي و سه روز نتوانست يك متر جلو بيايد. آن موقع همه دولت لبنان هم مي خواست جلويش بايستد. چه طور شد كه در دهه 60 ميلادي (دوره جمال عبدالناصر) همه كشورهاي عربي همه دست به دست هم دادند؛ ارتش مصر، ارتش عراق، ارتش سوريه؛ همه كشورهاي عربي كنار هم جمع شدند كه با رژيم صهيونيستي بجنگند. بعد از سه روز شكست خوردند و صحراي سينا را هم از دست دادند. حالا چه طور شده كه در غزه 22 روز مي ايستند و مقاومت مي كنند. آيا جز تكيه بر فرهنگ جهاد و شهادت است. جز بر تكيه بر آن انديشه هايي است كه دستاورد اين انقلاب و نظام است. خب اينها دستاوردهاي بزرگي براي ماست. البته اينها هم ثمره تلاش هاي گمنامان و بي نام و نشان هايي هستند كه ماها نمي شناسيم. ثمره خون شهدايي هستند كه مظلومانه و عاشقانه و شجاعانه به شهادت رسيدند.

روضه روز عاشورا و نحوة شهادت حضرت علي اكبر را همه مان شنيده-ايم اما ما در ميدان جنگ شاهدش بوديم. من خاطرم هست عمليات كربلاي 5 يك فرمانده گردان داشتيم، سيد هم بود. پدرش بسيجي گردانش بود. يعني فرزند، فرمانده گردان بود، پدر، بسيجي گردانش بود. اين فرمانده گردان همان صبح اول وقت تركش خورد و به شهادت رسيد. پدرش كنارش بود. واقعاً آدم آن موقع با همه وجودش كربلا را مي فهميد كه يك پدر همان لحظه اي كه كنار پسرش ايستاده؛ پسر به آن رشيدي، سر پسرش را روي پاي خودش گذاشت و همين طور به چشمان پسرش نگاه كرد تا شهيد شد. و بعد گفت: خدايا راضي شدي؟ و جنازه پسرش را در آمبولانس گذاشت و حاضر نشد خودش با جنازه پسرش خط را ترك كند. به بركت آنها اين عزت، امروز در جنوب لبنان و در غزه اتفاق مي افتد، اما امروز نام و نشاني از حزب بعث و صدام و دشمنان نيست. در واقع مي خواهم بگويم كه دفاع مقدس يك نبرد نبود، يك فرهنگ بود. يكي از مهم ترين دستاوردهاي انقلاب در اين عصر كه دنيا را ظلم و جور و فساد گرفته، همان فرهنگ جهاد و شهادت و مقاومت بود. امروز نمي توانيم از انقلاب و انديشه هاي انقلاب صحبت بكنيم، ولي مهم ترين موضوعاتي كه در انقلاب از آنها درس گرفتيم نام نبريم. آنها را مورد توجه قرار ندهيم.

 بايد نشان دهيم با اصول ديني مي توان جامعه را اداره كرد

در ابتداي صحبت اشاره كردم كه قم، مركز انقلاب بود. حوزه هاي علميه مركز انقلاب و كانون جوشان انقلاب بودند و مركز انقلاب و انديشه هاي انقلاب و انديشه هاي ديني انقلاب از اين جا بلند شد و روحانيت شيعه اين افتخار را داشت كه بيايد بگويد دين بايد در عرصه اجتماعي حضور داشته باشد. خواست بگويد كه ما توأمان هم به ماديات مردم توجه داريم و او را در بستر معنويت پيش مي بريم. در واقع آن سير تعالي انسانها را مورد توجه قرار داد و گرنه انقلاب غير از اين، انديشه سياسي ديگري ندارد. اگر بنا بود ما صرفاً به ماديات بپردازيم كه لازم نبود يك انقلاب ديني انجام بدهيم. اگر انقلاب ديني انجام داديم، مي خواستيم بگوييم همان طور كه در انديشه هاي بلند حضرت امام هم آمده، دين مي تواند نيازهاي مادي و معنوي انسان ها را در عصر امروز تأمين بكند و ما اگر نتوانيم اين را تحقق بدهيم، ظلم به انقلاب،  به نظام، به شهدا، به امام و به رهبري كرديم. امروز اگر از ما سؤال كنند كه وظيفه شما در مقابل شهدا و امام و سي سال انقلاب چيست؟ جواب اين است كه ما كارآمدي دين در عرصه جامعه را به اثبات رسانديم. هم در حوزه مادي  و هم در حوزه معنوي و بايد از آن حفاظت كنيم. و من معتقدم كه در گام اول اولويت توجه به ماديات است. ما نبايد در جامعه فقر داشته باشيم، بعد بخواهيم نصيحت كنيم. ما بايد در عرصه هاي اقتصادي، عرصه هاي اجتماعي و در عرصه هاي فرهنگي تلاش كنيم و همان باوري را كه در دوران جنگ داشتيم، همان باور را به طور كامل بياوريم. يعني در مرحله اي اولاً، همان روحيه دوران جنگ، همان روحيه اي كه در تعريف از بسيج گفتم. خودمان را نبينيم. در ميدان جنگ، بسيجي اگر مي خواست خودش را ببيند، حتماً نمي توانست به معبر برود. چون مهم ترين چيز جانش بود كه بايد او را اوّل مي داد. پس اول از خودش گذشته بود. ما امروز بايد در هر عرصه اي اول از خودمان بگذريم و خالصانه هم بگذريم. در ميدان جنگ اگر كسي كاري را انجام مي داد به بقيه وادار نمي كرد كه بگويد من اين كار را انجام دادم، به كسي منت نمي گذاشت. در ميدان جنگ اگر كاري انجام مي شد، يا دوران پيروزي انقلاب؛ آنهايي كه شاهد بودند در اين عرصه هايي كه ما به درستي پشت سر گذاشتيم و روزهاي سختي هم بودند، همه با خرد و با تدبير و با عقل جمعي تصميم مي گرفتند. حتي در ميدان جنگ كه فرماندهي بود، كسي بر كسي فرماندهي نمي كرد. همه با خرد جمعي كار مي كردند. موافق و مخالف كارشان را مي گفتند بعد همه با هم به يك تصميم مي رسيدند؛ قاطعيت براي اجراي تصميم جمعي، نه قاطعيت در تصميم گيري. در تصميم گيري ما نيازمند خرد جمعي هستيم. همه نظرات را جمع كنيم، ولي بعد كه تصميم گرفتيم، با قاطعيت و شجاعت آن را اجرا كنيم. كوتاه نياييم. در عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي هم بايد اين گونه عمل كنيم؛ غير از اين عمل كنيم نمي شود. امروز ما نبايد با ملتي كه همه چيزش را براي انقلاب گذاشته، همه سختي ها را تحمل كرده، به گونه اي عمل كنيم كه عرصه هاي اقتصادي نمودي نداشته باشند، هيچ عاملي نبايد مانع از اين باشد كه ما كار و فعاليت توأم با كارآمدي را از اين ملت دريغ كنيم، مولا علي مي فرمايند: يكي از مهم ترين علت هايي كه جوامع به هم مي ريزند و دچار بحران و سقوط مي شوند، اين است كه افراد پركار باشند ولي تدبير نكنند. يا اين كه عاقل باشند، ولي تنبل باشند. اگر جامعه اي گرفتار چنين دردي شد، حضرت امير مي فرمايد اين جامعه دچار بحران مي شود. در ميدان جنگ فعال و پرتلاش، كار توأم با تدبير و عقلانيت، اما در عرصه-هاي اجتماعي و فرهنگي اينگونه نباشيم. ما بايد در عرصه اجتماعي، در عرصه فرهنگي و در همه عرصه ها اين گونه عمل كنيم تا بتوانيم اين كارآمدي را به اثبات برسانيم. درست است كه جنگ در بُعد مادي به ما صدماتي زده، ولي افتخارات بزرگي هم براي ما به ارمغان آورده است.

من يك وقتي گفتم جنگ ثمره هاي مادي هم داشته است. مثلاً در حوزه توسعه علم، وقتي نگاه مي كنيم، مي بينيم ريشه همه بركاتي كه ما در حوزه علم داريم، در تكنولوژي داريم، همه شان بدون ترديد از دوران دفاع مقدس است. براساس نيازهايي كه آن روز بود، فشارها و تحريم هايي كه بود، تلاش هاي شبانه روزي ثمره داد. من خاطرم هست ـ چون من يك وقتي هم نيروي هوايي سپاه بودم ـ آن بچه هايي كه روز اول در عمليات، رمضان مشكل برد توپخانه و مهمات پيدا كرده بودند، واقعاًٌ ما براي زدن 30 كيلومتر و 20 كيلومتر مشكل داشتيم و بعد كم كم جنگ موشك ها هم راه افتاد. آن بچه هايي كه آن روز محروميت خمپاره 60 و خمپاره 120 را ديده بودند، آن روز (سال65-64) استارت كار موشك را زدند تا اينكه توانستند موشك با برد دو هزار كيلومتر درست كنند. نسل بعد اين را ادامه دادند.

 مقايسه امروز با رژيم منحوس گذشته عقلاني نيست

پس ما بايد تلاش كنيم اين كارآمدي را در همه عرصه ها به اثبات برسانيم. ما اگر امروز نتوانيم اين چالش ها را حل بكنيم، نسلي كه امروز در جامعه است، به هر حال نسل سوم، نسل چهارم ما كه رژيم گذشته را نديده، انقلاب را نديده، جنگ را نديده، سختي ها را نديده، شرايط امروز را مي بيند. دنيا را مي بيند، بقيه كشورها را مي بيند. من به همكاران خودم در شهرداري تهران، به آنها مي گفتم: شما اصلاً  حق نداريد شهرداري را با دو سال قبل، با سه سال قبل، با پنج سال قبل، با ده سال قبل قياس كنيد. اين قياس، قياس مع الفارق است. اين قياس، قياسي است كه ما را به انحراف مي برد. حالا بعضي ها در آمار و گزارش، خودشان را با قبل از انقلاب قياس مي كنند. اصلاً ما قبل از انقلاب يك رژيم منحوس كثيف ظالمي كه به فكر مردم نبوده داشتيم، ما كه اصلاً نبايد خودمان را نسبت به آن قياس كنيم. اصلاً در شأن ما نيست. شرايط امروز دنيا هم به جهت عقلاني به ما اين اجازه را نمي دهد. ما امروز شهر تهران را مي خواهيم قياس كنيم. اشكال ندارد با چهار تا، پنج تا كلان شهر ديگر دنيا قياسش كنيد. نگويم با يك دنياي خيلي پيشرفته، برويم حداقل با كشورهايي كه مي شناسيم كه در اشل خود ما هستند. حتي كشورهاي اسلامي هستند. ما شاخص هايمان بايد از آنها جلوتر باشد. ما اگر شاخص هايمان از آنها جلوتر نباشد، براي جوان امروزي حرفي براي گفتن نداريم. چه مي خواهيم به او بگوييم. ما انقلاب اسلامي را با عمل مان بايد نشان بدهيم. نظريه سياسي امام كه اسلام را در سطح جامعه و قدرت آورد، بايد با عمل نشان بدهيم. در عرصه اقتصادي ما به هر كجا رسيديم، شاخص هايمان را نشان بدهيم. با حرف نمي شود. ما در دفاع مقدس هم اگر نمي توانستيم جلوي دشمن را بگيريم، اگر نمي توانستيم نتيجه بگيريم، چه حرفي براي گفتن داشتيم؟ افتخار روحانيت شيعه، افتخار انقلاب و نظام اين است كه يك جنگي اتفاق افتاده كه فرماندهي اش اوّل به دست افرادي مثل بني صدر بوده، بعدش در اختيار امام بوده. افتخارش اين است كه در سيصد ـ چهار صد سال گذشته، هر وقت جنگي در اين كشور اتفاق افتاده، يك بخشي از اين كشور را دادند. يك قرارداد ننگين را پذيرفتند. اما انقلاب اسلامي و روحانيت شيعه كه فرماندهي كرده، در حيني كه همه دنيا آمدند كه اين انقلاب را از پاي دربياورند و بخشي از كشور ما را تجزيه كنند، نتوانستند. اين افتخار است. ما عين اين افتخار را بايد در عرصه اقتصادي داشته باشيم. يعني امروز وقتي كه مجلات معتبر مي آيند شرايط رشد اقتصادي، تورم و اينها را نشان مي دهند، آن جا وقتي نشان مي دهند بايد انقلاب اسلامي و ايران در رتبه هاي بالا بايستد. اگر نايستد حرفي براي گرفتن نداريم. اينها وظيفه ماست.

امروز وقتي كه سي امين سالگرد انقلاب را جشن مي گيريم و يادآوري مي شويم، بايد بدانيم كه رهبر معظم انقلاب از ما چه خواسته است. رهبر معظم انقلاب فرموده  اند كه دهه چهارم، دهه شكوفايي و پيشرفت است. اين را بايد نشان بدهيم. همين طور كه امام وقتي كه مي خواستند مي گفتند: «آبادان از محاصره در بيايد. خرمشهر را آزاد كنيد. مهران را بگيريد». مگر همه بسيج نمي شديم. امروز هم رهبر معظم انقلاب از ما خواسته دهه چهارم، دهه شكوفايي، دهه پيشرفت باشد. اين مقدمات دارد، كار دارد، همه بايد خودمان را مكلف بدانيم كه اين اتفاق بيفتد و در اين دهه بتوانيم به آن برسيم.

واقعاً ما امروز و شرايط كادر مناسب داريم. افراد با تجربه اي داريم. منابع مناسب داريم. اين وظيفه ماست. هر كسي درد انقلاب دارد، هر كسي واقعاً تجديد بيعت با انقلاب و امام و شهدا را مي خواهد، بايد برود اين شاخص ها را تحقق بدهد. هر كسي نسبت به وظيفه خودش، با وحدت و با همدلي اين كار را بكند با غيبت كردن و با تهمت زدن و با دروغ گفتن و با ريا كردن، خدا وعده پيروزي نداده. نيز به جامعه اي كه همديگر را تضعيف كنند، اختلاف داشته باشند و خداي نكرده در آن دروغ و ريا باشد، خدا وعده پيروزي نداده. همين طور كه ما در روزهاي اول جنگ در ميدان جنگ با همه وجودمان اين را فهميديم. تا دل به خدا ندهيم فايده ندارد. تا براي خدا گام برنداريم، فايده اي ندارد. بايد دست به دست هم بدهيم، شما مطمئن باشيد كه از هر جهت چنين ظرفيتي واقعاً در كشور ما وجود دارد. تجربه اش هست، علمش هست، منابعش هست، ان شاءالله بتوانيم دست به دست هم بدهيم و به ياد شهدا، به نام شهدا، و با دعاي خير پدران شهدا و همه دلداد گان، راه امام و راه شهدا را، تحت رهبري مقام معظم رهبري پيش ببريم.

والسلام عليكم و رحمۀ الله و بركاته