سخنراني حجت الاسلام والمسلمين علي اکبر ناطق نوري؛ استقلال ايران در ميان تمامي كشورهاي جهان مثال زدني است

  

اشاره: حجت الاسلام و المسلمين علي اكبر ناطق نوري در سال 1322 در شهر نور مازندران متولد شد. او كه اكنون رياست دفتر بازرسي مقام معظم رهبري را بر عهده دارد، داراي تحصيلات حوزوي و دانشگاهي است. ناطق نوري دوره كارشناسي فلسفه اسلامي را در دانشگاه تهران سپري كرد و توانست با تحصيل در حوزه علميه قم، تا مقطع خارج فقه و اصول تحصيلات خود را در حوزه نيز ادامه دهد. وي در سال هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي در مبارزات بسياري عليه رژيم ستم شاهي شركت داشت و در سنگرهاي مختلف همراه امام راحل بود. او پس از تشكيل حكومت اسلامي نيز يار و همراه بنيانگذار جمهوري اسلامي باقي ماند و سمت هاي مختلفي را عهده دار شد. نمايندگي امام راحل در وزارت جهاد كشاورزي و وزارت كشور از جمله سمت هاي او در سال هاي آغازين پس از انقلاب به شمار مي رود.

او همچنين با عضويت در جامعه روحانيت مبارز به فعاليت سياسي پرداخت.

ناطق نوري از ابتداي شكل گيري مجلس شوراي اسلامي و در دوره هاي اول، دوم و سوم به نمايندگي اين مجلس برگزيده شد و در دوره هاي چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي ضمن راهيابي به اين نهاد با راي مردم، رياست مجلس را بر عهده گرفت.

او كه به زبان عربي تلسط و با زبان انگليسي آشنايي دارد، اكنون رياست دفتر بازرسي مقام معظم رهبري را عهده دار است.

 

استقلال ايران در ميان تمامي كشورهاي جهان مثال زدني است

بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله و صلَي الله علي نبينا ابوالقاسم محمد (صلي الله عليه و اهل بيته الطيبين الطاهرين و لعن علي اعدائهم أجمعين مِن الآن إلي يوم الدين).

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ»

سي امين سال پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و دهه مباركه فجر را به پيشگاه مقدس خاتم الاوصياء حضرت مهدي و جانشين شايستة آن بزرگوار، مقام معظم رهبري و مردم شريف و بزرگوار و شهيدپرور و پيشگام در مبارزات اسلامي قم، شهر و استان جهاد و شهادت، و حضار محترم تبريك عرض مي كنم. اميد است خداوند بزرگ اين انقلاب را به دست صاحب اصلي اش حضرت مهدي برساند.

قهراً اين شب ها جلساتي برگزار شده است و گويندگان محترم هر يك بُعد يا ابعادي از اين انقلاب را تبيين كرده اند. من بحثم را با طرح يك سؤال و پاسخ آن شروع مي كنم و به پايان مي برم. سؤال آن است كه آيا انقلاب اسلامي ايران و انقلابيون پس از گذشت سي سال از پيروزي  انقلاب اسلامي مي توانند ادعا كنند كه اين انقلاب به اهداف خودش رسيده است يا خير و در يك جمله آيا انقلاب با آن چه كه در روزهاي اول پيش بيني مي شد، انقلابي موفق بوده است تا به امروز يا خير؟

 استقلال ايران در ميان تمامي كشورهاي جهان مثال زدني است

براي اين كه به اين سؤال خوب پاسخ داده شود، لازم است كه مروري اجمالي به قبل از انقلاب و مروري بر اين سي سال گذشته داشته باشيم و آن دو را مقايسه كنيم و نيز اهداف عاليه اي را كه در نظر داشتيم، بيان كنيم تا معلوم شود به چند هدف خود رسيده ايم. اگر ادعا كنيم كه كشورمان قبل از انقلاب حداقل در قرن هاي اخير، هيچ گاه نبوده است كه متكي بر قدرت هاي بزرگ نباشد، همواره متكي بر يك ابرقدرت يا سلطه گري بوده است، ادعاي گزافي نيست. شما تاريخ را در اين صد سال اخير و دوره هاي مختلف ببينيد، به خصوص در اين صد سال و اندي اخير؛ كشور همواره زير تيول و يوغ قدرت هاي استعمارگر و استثمارگر بوده. به عنوان مثال، از زمان قاجار به اين طرف به تاريخ نگاهي بيندازيد، كشور زير سلطه  بريتانياي كبير بوده، در يك زمان تصميم مي گيرند انگليس ها از جنوب وارد كشور بشوند، غير از سلطه  سياسي، حتي وارد خاك كشور مي شوند. روس ها از شمال وارد مي شوند. به گونه اي مي شود كه علماي بزرگ، مراجع بزرگ آن روز، مثل صاحب جواهر، مرحوم صاحب عروۀ الوثقي،  آسيد محمدكاظم يزدي اعلاميه مي دهد. و يا در ايران بزرگاني مثل مرحوم طباطبائي پدر مرحوم كاشاني، آيت الله كاشاني، پدر آسيد ابوالقاسم و علماي بزرگ ديگر منفرداً و گاهي مجتمعاً اعلاميه مي دهند و به روس و به انگليس هشدار مي دهند كه اگر از خاك ايران خارج نشويد، ما علما و مجتهدين حركت مي كنيم و تا آخرين قطره خون خودمان را براي ايران مي دهيم و خواهيم داد. به مردم خطاب مي كنند كه چه شده است شما را ساكت نشسته ايد؛ از جنوب انگليس وارد شده است، از شمال روس وارد شده است، ايتاليا آن موقع به طرابلس حمله كرده بود. آن را هم مي گويند. منتظر هستيد كه به خانه خدا حمله كنند و كعبه را هم بگيرند كه در آن روز شما از قوم سبا بدتر خواهيد شد. اين جملات در متن اعلاميه شان است. آن كشورها هر موقع اراده مي كردند، وارد كشور مي شدند و كشور زير يوغ آنها بود. هم سلطه سياسي داشتند، سرنوشت كشور را رقم مي زدند و هم اشغال سرزميني و ارضي مي كردند. مگر قرارداد ننگين تنباكو نيست كه باز يك عالم و مرجع عاليقدر از عراق و نجف و سامرا اعلاميه مي دهد و بعد شرب توتون را به تعبير فقهي اش حرام مي كند، به خاطر اين كه آن قرارداد ننگين تنباكو را ناصرالدين شاه مي بندد و استقلال ارضي كشور را به خطر مي اندازد كه بعد شنيده ايد كه همه حتي مستخدمين دربار ناصرالدين شاه، قليان ها را مي شكنند. و اين نفوذ علما و روحانيت بزرگ را از همان موقع نشان مي دهد. در يك مقطعي انگليس و از يك مقطع آمريكا جاي انگليس را در ايران مي گيرد، سرنوشت كشور دست آنها بود. هر چه آنها مي گفتند، محمد رضا شاه بايد عمل مي كرد.

جالب اين جاست كه خدمت شما عرض كنم كه حتي آمريكايي ها در مشروطه دخالت كردند. آدم به ذهنش مي زند كه فقط انگليس ها آن موقع بودند و آمريكايي ها بعدها آمدند. در يك كتاب تاريخي ديدم كه انجمن ادبي يا دوستي ايران و آمريكا تشكيل مي شود و نماينده آمريكا آن جا صحبت مي كند و راجع به حضور پنج نفر از علما كه متمم قانون اساسي قبل بود (اصل دوم). ـ كه مي بايد مصوبات مجلس شوراي ملي از نظر شرعي به تأييد پنج نفر از علما و مجتهدين طراز اول برسد ـ سخنراني كرده و گفته كه منافع آمريكا اقتضا مي كند كه اين اصل پياده نشود و اين براي منافع آمريكا خطرناك ترين چيز است. اين كه پنج تن از مراجع مصوبات مجلس را بگويند اين اسلامي هست يا نيست؟ اما اين آمريكايي بي حيا مي گويد اين خطرناك ترين چيز براي آمريكا و منافع آمريكاست. اينها اين قدر سلطه داشتند. هر چه هم جلوتر مي آمد اين سلطه بيشتر بود. زمان محمدرضا آن چنان سلطه بود كه واقعاً آدم تحقير مي شد.

بنده سال 55 به مكه مشرف شدم، اين را براي اين مي گويم كه جوانهاي نسل دوم و نسل سوم انقلاب كه دوران مبارزه و انقلاب را درك نكردند، بدانند كه اين كشور و اين نعمت جمهوري اسلامي و اين استقلال امروز، ارزان به دست نيامده است. من سال 55، دو سال قبل از پيروزي انقلاب به مكه مشرف شدم ، دشداشه عربي پوشيده و چفيه انداخته بودم، با يك عينك دودي كه  شناخته نمي شديم كدام مليت هستيم. به حساب قيافه عرب بود. در صف نماز جمعه نشسته بودم كه يك جوان عرب 19-18 ساله به من گفت: شما اهل كجايي؟ أنت من أين؟ گفتم كه أنا من ايران. يك دفعه برگشت گفت: نعم، نعم أخ اليهود؛ برادر اسرائيل. همين الآن كه دارم مي گويم، مرا متأثر و منقلبم مي كند كه به عنوان يك ايراني بسيار تحقير شدم ، آن قَدر احساس كوچكي و حقارت كردم، دلم مي خواست كه زمين شكاف پيدا بكند و مرا در خود بگيرد كه به تعبير روايي خودمان «بطن الأرض خير لنا من ظهرها؛ دل زمين برايمان بهتر از اين بود كه روي زمين زنده بمانيم». تا بگويم من ايراني ام و او بگويد أخ اليهود. اين قدر ذلت! زمان قاجار، اين كشور با يك جنگ مختصر در يك گوشه اي در يك قرارداد هفده شهر ايران از دست رفت. قفقاز و همه آن منطقه از دست رفت، دوران خاندان بي عرضه و ننگين پهلوي بدون جنگ و بدون هيچ درگيري با اين كه تحت حمايت آمريكايي ها بودند و ژاندارم منطقه بود، يك استان ما را از دست دادند. بحرين استان چهاردهم ما بود و در مجلس شوراي ملي نماينده داشت. بدون هيچ درگيري يك استان را دادند. و بعد ارتشبدهاي ما و سرلشكرها و سپهبدهاي ما در مقابل مستشاران آمريكايي مثل غلامان حلقه به گوش بودند. يك درجه دار آمريكايي حق داشت از مراكز سري نظامي ما مطلع باشد، اما سپهبدها و سرلشكرهاي ايراني حق نداشتند باخبر بشوند. ايراني ها نامحرم بودند. اين وضع استقلال سياسي ما، آن وضع استقلال ارضي ما، آن وضع فرهنگي ما، آن وضع مذهبي جامعه، آن وضع امنيت داخلي، جامعه براي مردم چنان ناامن بود كه هر دو نفري كه با هم حرف مي زدند، به هم شك داشتند. اين از آن مي ترسيد، آن از اين مي ترسيد. همه نسبت به هم بيگانه بودند. اين فكر مي كرد او ساواكي  است، او فكر مي كرد اين ساواكي  است، در يك خفقان، در يك فشار،  در يك زندان. ايران يك زندان بزرگ سراسري براي ملت بود. كسي جرأت حرف زدن نداشت. بنده در يك ختمي منبر رفته بودم، در باره حكومت اسلامي صحبت كردم تحمل اين را نداشتند. و شعري هم از پروين اعتصامي مي-خواندم به خاطر همين مسأله دستگير كردند و بعد هم به بدترين شكل با من برخورد كردند، برخوردها گذشت هر چه بود. شب سمور گذشت و لب تنور گذشت. مأموري كه مرا گرفته بود، همين كمالي خبيثي بود كه خوشبختانه بعد از انقلاب اعدامش كردند.

يكي ـ دو سال قبل هم تلويزيون محاكمه اش را نشان دادند. در منبر يك شعري از پروين اعتصامي خوانديم، به من مي گفت كه تو مرض داشتي اين منبر را رفتي. چرا در مجلس ختم راجع به مردن و مرگ و قيامت و آخرت حرف نزدي؟ دلش براي آخرت و دين و اينها سوخته بود. چرا راجع به اينها حرف نزدي و راجع به حكومت اسلامي حرف زدي. به خاطر آن شعر پروين، حسابي پذيرايي مان كردند. بد نيست آن شعر را براي شما هم بخوانم، علتش اين است كه بعد از تاج گذاري شاه بود و اينها خيلي معنا داشت:

روزي گذشت پادشاهي از گذرگهي     

            فرياد و شوق از سر هر كوي و بام خاست

نزديك شد، پرسيد زان ميانه يكي كودك يتيم         

            كين تابناك چيست كه بر تاج پادشاست

آن يك جواب داد: چه دانيم ما كه چيست          

            پيداست آن قدر كه متاعي گرانبهاست

نزديك شد پيرزني گوژ پشت و گفت         

            اين اشك ديده من و خون دل شماست

آن پارسا كه ده خرد و ملك رهزن است        

            آن پادشاه كه مال رعيت خورد گداست

ما را به رخت و چوب شباني فريفته است      

            اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست

 

 حالا شما هم اگر باشيد، مي گوييد حق داشتند بزنند. اين شعر در ختم «اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست»

پروين به كج روان سخن از راستي چه سود       كو آن چنان كسي كه نرنجد ز حرف راست

خوب پذيرايي مان كه كردند، وقتي بلند شديم ، گفت: اين اشك ديده من و خون دل شماست، نه آن كه تو گفتي. تحمل يك منبر، تحمل يك سخنراني، تحمل يك شعر را نداشتند؛ چنان خفقان حاكم بود. اين از وضع سياسي ما و استقلال ما. حالا شما ببينيد انقلاب شد، امام آمد، كه در كنار مرقد حضرت معصومه(س) اين دخت معصومه  حضرت موسي بن جعفر مي-گويم كه من قائلم و از عمق جان و دلم مي گويم. كه هنوز با گذشت سي سال، هنوز نمي دانيم امام چه كاري كرده. هنوز ماهي اي هستيم كه در آبيم و قدر آب را نمي دانيم. انقلابي را به پيروزي رساند، نظام شاهانه اي را ساقط كرد، يك حكومت تشكيل داد. حالا ببينيد بركات اين حكومت چيست؟

 پول و سلطه صهيونيست ها در آمريکا تأثيرگذار است

همين جا يك پرانتز باز كنم و بگويم كه هيچ قشري به تنهايي نمي تواند بگويد كه من و ما فقط در اين پيروزي انقلاب سهم داشتيم، كما اين كه در جنگ مان هم هيچ قشري نمي تواند اين را بگويد؛ همه مردم ما سهم داشتند. همه اقشار سهم دارند. از روستايي تا شهري، از روحاني تا دانشجو تا كاسب، همه قشرها، سهم دارند. امروز اگر ادعا كنيم در دنيا، روي اين كره خاكي كه تنها كشوري كه سرنوشت خودش را خودش رقم مي زند و آقا بالاسر ندارد و سرنوشت خودش را خودش تعيين مي كند، ايران است، به گزاف سخن نرانده ايم. حتي آمريكا چنين نيست. جالب است كه خدمت شما بگويم حتي آمريكا كه كل جهان را مال خود مي داند، در رقم زدن سرنوشتش مثل ما استقلال ندارد. كسي ديگر برايش تعيين مي كند. اگر تعجب نكنيد. سرمايه دارهاي صهيونيست، در سرنوشت آمريكا مؤثرند. پول و سلطه  صهيونيست ها در احزاب آمريكا اثرگذار است و آنها تعيين مي كنند چه كسي بيايد، چه كسي برود.

من يك نمونه استقلال را كه هم خاطره انقلاب است و هم نمونه اي است براي شما بگويم. يك موقعي مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي رئيس جمهور كه بودند، سفري به سازمان ملل داشتند در همان سفر هم جالب است كه وقتي ايشان در سازمان ملل صحبت مي كرد، مرحوم حاج احمد آقا نقل مي كنند يكي از موارد اين بود كه امام گفته بود كه واقعاً رياست جمهوري خيلي به آقاي خامنه اي زيبنده است. بعد امام فرموده بود كه ايشان به درد رهبري مي خورد. يكي از كدهايي كه در خبرگان اثرگذار بود، همين است. ايشان به درد رهبري مي خورد. من در آن سفر در خدمت شان بودم. انصافاً آدم، عزت  و لذت استقلال را، آن جا مي فهميد، آدم خستگي تمام دوران مبارزه را، آن جا در مي كرد. آن هم در آمريكا. زماني بود كه كشتي ايران اجر را آمريكايي ها در خليج فارس زده بودند، دشمنان ما را خدا از نادان ها قرار داده، روز قبل از سخنراني ايشان، ريگان رئيس جمهور آمريكا سخنراني داشت، تبليغ مفصلي به سود ما كرد. و آن اين كه در سخنراني اش گفت: فردا رئيس جمهور ايران سخنراني دارد، موضعش را راجع به جنگ معين كند. همين باعث شد كه مجلس سخنراني ايشان شلوغ تر شود؛ دشمن سبب خير شد. مقام معظم رهبري پشت تريبون رفت. بر اساس الفبا كشورها مي نشينند. آمريكا با «آ» شروع مي شد آن جلو نزديك تريبون نشسته بود. آن موقع شوروي هم هنوز بود. و در افغانستان زد و خورد بود. آقا شروع كردند و مثل نماز جمعه كه خطبا دو تا خطبه مي خوانند سخنراني ايشان دو خطبه اي شد. خطبه اول در باره جايگاه انسان در اسلام بود. وقتي ايشان اين بحث را شروع كرد، آدم در چشم نمايندگاني كه از كشورهاي آفريقايي آمده بودند و قرن ها تحقير شده بودند، اين سياه ها وقتي عزت انسان را در مكتب اسلام مي شنيدند، اشك در چشم شان حلقه مي زد. سرشان را كه تكان مي دادند، آدم احساس مي كرد كه مي خواهند بگويند حرف دل ما را كه قرن ها در دلمان مانده بود و كسي جرأت نمي كرد بزند، حالا يك نفر پيدا شده مي زند. اما خطبه دوم، من مي گويم خطبه. فراز دوم سخنراني حمله به آمريكا در دل آمريكا بود. ما نگاه مي كرديم، ببينيم اين آمريكايي ها كه جلو نشسته اند، چهار تا نماينده شان چه عكس العملي نشان مي دهند. ديديم تكان مي خورند، وول مي خورند، مثل اين كه جايشان نامنظم است. بعد ديديم عينك هايشان را زدند، كاغذ دست گرفتند، در زبان ديپلماسي اين علامت است كه اگر يك ديپلمات در مذاكره به نوشتن و حركت هاي غير معمول شروع كرد، معلوم است كه به انفعال افتاده. هي برداشتند نوشتند، نوشتند ديدند نه قابل تحمل نيست، يك دفعه چهار تايي بلند شدند، جلسه را ترك كنند. سالن بزرگ سازمان ملل اين چهار نفر بلند شدند، غريبانه، ذليل، سالن به اين بزرگي را ناگزير بودند تا انتها بروند كه بيرون بروند. يك نفر به حمايت شان بلند نشد. وقتي ايشان به آمريكا حمله كرد، كشورهايي كه طرفدار شوروي بودند، كله هايشان را تكان مي دادند و تأييد مي كردند. چون ايشان آمريكا را مي كوبيد. خيلي خوشحال بودند. همين كه آمريكا را شست و كنار گذاشت، نوبت شوروي شد. حمله به شوروي به خاطر جناياتش در افغانستان. كم كم كله هاي آنها هم پايين آمد. تمام كه شد سالن شروع كرد به كف زدن. ما هم بيشتر از همه لذت برده بوديم، مال خودمان بود. شروع كرديم محكم كف زدن، نمي دانم چه طور شد كه تلويزيون آن جا هم آمد كف زدن من  آشيخ را گرفت. محكم هم مي زدم. تا ما وارد تهران شديم، در فرودگاه هر كسي به ما مي رسيد، مي گفت: عجب كفي زدي. بالاخره ما ناچار شديم در يك سخنراني در تبريز در نماز جمعه گفتم كه والله از من مي پرسيد كه چرا مثلاً شما اين قدر محكم كف زدي. علما يا كف نمي زنند، يا خيلي نرم دو انگشتي با احتياط. ما شروع كرده بوديم تحت آن احساسات محكم كف مي زديم. گفتم: والله آن جا من خيلي جلوي خودم را گرفتم، كف زدم. شما اگر بوديد.... . خب شنونده عاقل است مي داند چه مي خواهم بگويم.

به هر حال اين عزت را آدم آن جا مي ديد. فرداي آن روز خبرنگاران آمريكايي آمدند گفتند: آقا يك مصاحبه اختصاصي مي خواهيم بكنيم. آقا فرمود بگوييد كه فردا صبح ساعت شش و نيم، اصلاً اينها اهل شش و نيم نيستند. مخصوصاً فرمود كه بگوييد شش و نيم بيايند اقامتگاه در هتلي بوديم، وقتي آمدند، آن خبرنگار يل و قَدَرشان اولين سؤال را اين طور مطرح كرد كه شما خبر داريد كه كشتي ايران اجر را زدند؟ فرمود: بله. گفت: حالا عكس العمل  شما چه خواهد بود؟ بالاخره آمريكا زده، ما مي خواهيم آن جا جواب بدهيم. ايشان با يك لبخندي فرمود كه به شما كه نمي گوييم كه چه كار كرديم، چه كار مي كنيم، اما هر موقعي انجام داديم، خبرش را مي گيريد. اصلاً اينها ماندند. اين عزت، اين عظمت، واقعاً نعمت استقلال، خودمان سرنوشت خودمان را تعيين مي كنيم. خودمان انتخاب مي كنيم. خودمان تصميم مي گيريم. اين دستاورد انقلاب نيست؟ اين عزت ارزش ندارد؟ آدم شاه را مي ديد، بغل كارتر ايستاده، مثل غلام حلقه به گوش، دست به سينه. آن وقت مستشارهاي آمريكايي بايد حاكم بر سرلشكرها و سپهبدها و ارتشبدهاي ما باشند. اما امروز شما مي بينيد موشك كذايي اميد و يا غير آن پرتاب شده است كه همه چيزش من البدو إلي الختم  به دست ايراني ها درست شده است؛ آنها برد اين موشك ها را مطرح كردند، اما نفس اين كه ايراني ها در پرواز موشك، در پرواز سفينه و فرستادن سفينه اين گونه پيش مي روند، از اين وحشت دارند. اين استقلال سياسي و استقلال ارضي مان كه خدمت تان عرض كردم. قاجار هفت شهر ما را از دست داد. خاندان پهلوي يك استان ما را از دست دادند. اين عزت كم است كه تمام دنيا عليه ما حمله كردند. انقلاب تازه به پيروزي رسيده بود، هنوز عرق ملت ما از مبارزه با شاه خشك نشده بود. هنوز ارتش ما شيرازه اش پاشيده شده و قوام پيدا نكرده بود. هنوز نيروهاي انقلاب سامان نيافته بودند. سپاه هنوز سازمان نيافته بود. جنگي شروع كردند، عراق يك عروسك خيمه شب بازي اين جنگ بود. اصل دشمن، آمريكا، شوروي، اروپا بود كه با هلي كوپترها و هواپيماهاي فرانسوي، بمب هاي شيميايي آلمان ها، پول و دلار و نفت بعضي از كشورهاي عربي و حمايت مستقيم آمريكا به كشور ما تجاوز كردند. همه و همه عالم الا چند تا كشور، عليه ما بودند. يك كشور تازه انقلاب كرده، تازه نوپا، يك حكومت نوپا وارد جنگ شديم. هشت سال، جنگ، خسارت جنگ را ما به سازمان ملل رقم و عدد داديم؛ يعني، هزار ميليارد دلار. آن موقع ما حساب مي كرديم، بودجه هشتاد سال كشور صرف جنگ شد. ملت ما مردانه ايستاد. امام ده سال با پيروزي انقلاب زنده بودند. ده سال حكومت كردند، هشت سالش در جنگ بود. اين مردم بزرگوار، اين مردمِ آقا، اين تعبير آقا را از امام دارم، امام در 22 بهمني خواست بعد از راهپيمايي 22 بهمن از مردم تشكر كند، ديده بود چه بگويد، هر سال يك چيزي گفته. فرمود: ملت ايران خيلي ملت آقايي است. من در حسينيه جماران نشسته بودم ، به دوستان گفتم: امام هر واژه اي بوده در باره اين ملت، به كار برده بود. ديد ديگر چه بگويد. ملتِ آقا. و بنده مي توانم به عنوان يك شاهد واقعاً عرض مي كنم كه از سال 42 تا به امروز شاهد همه اين صحنه ها بودم و بوديم.

 مردم يک روز امام را تنها نگذاشتند

مي توانم روز قيامت شهادت بدهم كه خدايا، امام در تمام اين دوره از سال 42 كه فريادش را در قم شروع كرد گرفتندش، مردم قم به خيابان ريختند. شهيد مي دادند و فرياد مي زدند «يا مرگ يا خميني». مي توانم بگويم: خدايا، يك روز اين مردم امام را تنها نگذاشتند. امام غريب نبود. هر كسي بگويد بي ربط مي گويد. اين مردم ايستادند. هشت سال هميشه جنازه و پيكر شهدا آمد. ولي مردم خم به ابرويشان نياوردند. هنگام ورود امام در 12 بهمن بنده بودم. شما عكس جواني هاي ما را اين شب ها كنار ايشان مي بينيد. دفن ايشان هم بنده باز آن جا بودم، مي توانم شهادت بدهم، خدايا اين مردم از امام همان گونه بدرقه كردند كه استقبال كردند. مردم قدر انقلاب را بايد بدانند، مسؤولين و رهبران نظام و مسؤولين كشور بايد قدر مردم را بدانند. هر دو است. درهشت سال جنگ، همه دنيا سرمان ريختند، يك تانك ما را مي زدند جايگزين نداشتيم؛ يعني دنيابه مايك تانك هم نمي داد، يك هلي كوپتر به ما نمي داد. عراق را تا دندان مسلح مي كردند به سلاحهاي مدرن، در عمليات بيت المقدس و آزادي خرمشهر، تانك هاي تي 72 را به او مي دادند. از زر ورق در مي آوردند به جبهه مي آوردند. كه آرپي جي به اين تانك اثر نمي كرد. جاهاي خاص بايد بخورد. هر چي هواپيما از دست مي داديم، ديگر جايگزين نداشت. اما مردم ما، نيروي هوايي ما، ارتش ما، مردانه ايستادند، ما الحمدلله اين استقلال ارضي مان است. يك وجب خاك كشور را جمهوري اسلامي نداد. پهلوي بحرين را داد. قاجار قفقاز را دادند. جمهوري اسلامي يك وجب نداد. ايران اسلامي مستقل مردانه ايستاده. اين استقلال ارضي، آن استقلال سياسي، اين پيشرفت علمي، چه طور ما به اينها توجه نكنيم؟

 پيشرفت هاي ايران پس از انقلاب اسلامي مثال زدني است

البته مردم ما توجه دارند، قبل از پيروزي انقلاب، آنهايي كه سن شان اقتضا مي كند، يادشان است كه ما پزشك هم كه مي خواستيم داشته باشيم، در بسياري از بخش هايمان، شهرهايمان، روستاهايمان پزشك هاي هندي بودند. من خودم آن سالها در جهاد سازندگي، شب چله زمستان به لرستان رفتيم، بين راه روي يخ ها تصادف كرديم، پيشاني من شكاف برداشته بود. به يك شهرستاني رفتيم، وارد شديم. نيمه شب پزشك هندي آمد، مي خواست بخيه بزند. گفتم كه خيلي متشكر، همين طوري يك چسبي بزن خون نيايد. ترسيدم اگر بخيه بزند قيافه ما را به هم مي ريزد. گفتم: يك چسبي بزن من بروم تهران خودم بلدم چه كار كنم. جرأت نمي كرديم. امروز از نظر پزشكي بنده معتقدم در هيچ بخشي از جراحي، ما نياز فرستادن مريض به خارج از كشور نداريم. در پيچيده ترين جراحي ها ما احتياج به خارج نداريم. پزشكان متخصص ما در تخصص هاي مختلف، جزو رده هاي بالاي دنيا هستند. امروز در جمهوري اسلامي، خانم ها در بهترين سطوح علمي هستند. در آموزش عالي، دكترا، فوق دكترا، فوق تخصص، حتي در صنعت و مسائل صنعتي،  خانم ها هستند. منتهي بي انصافي دنيا مي دانيد چيست؟ اصلاً  چرا با ما بد هستند، اصلاً به خاطر همين است. بنده اولين سفرم را به اروپا دوراني را كه رئيس مجلس بودم داشتم. به يك كشور اروپايي وارد شدم، بحث سلمان رشدي هم آن جا خيلي داغ بود. بعضي از دوستان هم مي گفتند حالا چرا مي خواهي اروپا بروي، زير سؤال مي بردند، گفتيم: ما حرف براي گفتن داريم، چرا بترسيم. آن جا كه رفتم، رئيس مجلس آن جا از من استقبال كرد،  به فرودگاه آمد. با هم به اقامتگاه مي رفتيم. گفت من ايران را خيلي دوست دارم. ايران كشور خوبي است. پرسپوليس يعني تخت جمشيد را دوست دارم. بعد يك دفعه گفت اما اگر يك خرده مراعات حقوق بشر را بكنيد، اگر يك خرده مواظب باشيد، سلمان رشدي و حقوق بشر و حقوق زنها و سلاح اتمي و... گفتم كه شما بيوگرافي مرا خوانديد. برايتان فرستادند. چون معمولاً رؤسا كه جايي مي روند، قبلاً بيوگرافي شان را مي فرستند. گفتم: بيوگرافي من را براي شما فرستادند، خوانديد. گفت: بله. گفتم: در آن ننوشته بود من آدم صريحي هستم: گفت: بفرماييد. گفتم: اجازه بدهيد كه من بگويم شما اروپايي ها آدم هاي دروغگويي هستيد. هنوز توي ماشين هستيم، هنوز نرفتيم اقامتگاه. گفتيم بگذار همان اول يك دانه بزنيم، بالاخره چرا آنها بزنند ما نزنيم. گفت: چطور؟ گفتم: شما سياست چند گانه داريد. شما مي گوييد كه سلمان رشدي آزادي قلم داشت، قلم آزاد است، او هم يك نظريه داده است. به پيغمبر توهين كرده است. اولاً، تنها به پيغمبر خاتم توهين نكرده، به حضرت عيسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) هم توهين كرده. ثانياً، مي گوييد آزاد است و آزادي قلم دارد. توهين كرده. امام ما هم آزاد است، آزادي بيان دارد. آن هم نظرش را داده است. به قول عوام اين آزادي به آن آزادي در. ديگر شما چه مي گوييد؟ تازه هم دروغ مي گوييد، سلمان رشدي كه هنوز زنده است. كسي او را نكشته اين همه سر و صدا مي كنيد. شما اگر دلتان براي حقوق بشر مي سوزد، در بوسني هرزوگوين به پنجاه هزار دختر و زن تعدي شده، اروپايي  هم هستند. شما غيرت اروپايي تان كجا رفته. گيرم كه اروپايي هم نه، مسلمان هم نه، انسان نيستند. شما چرا از مردم بوسني و هرزگوين دفاع نمي كنيد. دروغ مي گوييد. زن در ايران به موازات مردان مي تواند دانشگاه برود. مي تواند استاد باشد، مي تواند صنعتگر باشد. در همه جا پا به پاي مردان است. در سياست هست، در مجلس هست، شما مي گوييد شما حقوق زن را مراعات نمي كنيد. در كشور عربستان، زن حق رانندگي ندارد. زنها كه هيچي، مردها هم در عربستان حق رأي دادن ندارند. تا اين آخري ها زنها شناسنامه نداشتند. تمام درد اينها اين است كه ايران مستقل است، روي پاي خودش ايستاده. زير تيول نيست، در علم و صنعت، تكنولوژي، فن آوري، پيش مي رود اين استقلال سياسي است. منتهي ما قدر اين مردم مان را بايد بدانيم.

 تنگ نظري از هر جناحي محكوم است.

آخر بحث من اين جمله است كه حالا آشيخ، سؤال اين است اين استقلال و اينها پيش آمده، آيا به همه اهداف مان رسيديم؟ پاسخش اين است كه نه. انصافش اين است كه به همه اهداف نرسيديم. دست ماهاست. ما بايد قدر مردم مان را بدانيم. مردم هر چه از آنها خواسته شدند، مردانه در طبق اخلاص ريختند. مائيم، ما بايد اين جناح بندي هايي كه موجب آسيب پذيري ما مي شود و دسته بندي ها و تنگ نظري ها را كنار بريزيم. سي سال است انقلاب كرديم، سي سال تجربه جمع كرديم. سي سال نيروهاي ما آموزش ديدند و در ميدان عمل كار كردند. بنده معتقدم اشكالي كه ما الآن داريم اين است، كه اين جناح روي كار مي آيد، جناح ديگر را بيرون مي زند. مي گويند ميني بوسي مي آيند اتوبوسي بيرون مي كنند. آن جناح مي آيد اين جناح را بيرون مي زند. اعتقاد بنده اين است كه اين به نظام ما آسيب مي زند. حيف است. تنگ نظري از هر جناحي محكوم است. بنده معتقدم هر نيرويي كه سي سال تجربه اندوخته، من آشيخ طلبه هستم در قم يك طلبه بودم، به بركت اين انقلاب وارد كميته شدم، وارد جهاد سازندگي شدم، وارد وزارت كشور شدم، وارد مجلس شدم. با بيت المال و با پول اين مردم و اين حكومت تجربه اندوختم. اين سرمايه است. هزاران نيروي آموزش ديده و تجربه شده و تجربه ديده داريم. اينها نبايد هدر بروند. اين نگاه بنده است. هر كسي كه اين چهار اصل اسلام، انقلاب، امام و رهبري را قبول دارد، مي تواند زير اين چتر قرار بگيرد و بايد از همه نيروهايي كه اين چهار اصل را قبول دارند، استفاده كنيم و بعد از سي سال، ما از آدم هاي مجرب بهره بگيريم تا اين نظام بتواند ان شاءالله به همه اهدافش برسد.

و السلام عليكم و رحمۀ الله و بركاته